تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
غير آنها آمده است : مصبّ آب ، آب بسيار ، جريان آب ، و غيره از آن جمله است و بديهى است كه مصبّ حقيقى همهء آب‌ها درياست ، زيرا جدول مصبّ چشمه‌ها و نهر مصبّ جدول‌ها و دريا مصبّ نهرهاست ، پس لفظ عين بر آن اطلاق مىشود و اما اين بخش آيه كه مىفرمايد : « وَجَدَها تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍ » ؛ يافت خورشيد را كه در چشمهء گرم يا سياه رنگى غروب مىكند ، مقصود از « عين حمئة » چشمه يا دريايى است كه گل ولاى آن خيلى سياه باشد و در بعضى قرائت‌ها « عين حامئة » است يعنى « شديد الحرارة » پس بنا بر قرائت معروف ، منطبق مىشود بر درياى « آتلانتيك » كه در غرب آفريقا قرار دارد و مىگويند كه آب آن دريا خيلى سياه مىنمايد ، به ويژه آن قسمتى كه در خط استوا قرار دارد . بدين ترتيب روشن شد كه آيهء شريفه حقيقت را بيان كرده است و پس از توضيح معناى آن ، همهء اشكالات بر طرف گرديد . و اما آيهء : « وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً » « 1 » ، هيچ اشكالى بر آن متوجه نمىشود . و من بعيد نمىدانم كه مقصود از آن قوم كه « ذوالقرنين » ديد جز آفتاب ، ساترى ندارند ، ساكنان اقصى نقاط معمورهء شرق باشد ، مثل سيبريا و ژاپن و ماوراى هند و حدود اقيانوس كبير كه بعضى از مردم جزاير آنها ، هم در بحبوحهء توحش مىباشند و رفتار و كردارشان با ساير حيوانات چندان فرقى ندارد ! حاصل آن كه : ذوالقرنين در حين سياحت خود در شرق معمور به يك قسمت بلاد وحشى ، دور از تمدن رسيد و ديد خورشيد مىتابد بر مردمى برهنه چون وحوش ، مثل بعضى از زنگىها و هنود وحشى كه خدا براى آنها ساتر و نگهبانى جز تابش خورشيد نيافريده ! نه ديوار ، نه سقف ، نه لباس ، نه خيمه و نه غير آن . يا مراد اين است
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 90 .
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 284 | خسرو شاهى / السيد هبة الدين الشهرستاني