معانى هم با هيئت قديم و هم با نظام جديد سازش دارد .
به اضافهء آن كه بعضى از اين آثار حكم قطعى نيست بلكه نقل و حكايت از ديدن بينندهاى است « 1 » مثل اين كه در سورهء كهف از گمان و توهّم « ذوالقرنين » داستان كرده و مىفرمايد :
« حَتّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً » « 2 » ؛
تا وقتى كه رسيد به محل طلوع خورشيد ، ديد كه خورشيد بر قومى طلوع مىكند كه قرار ندادهايم براى آنها ساترى جز خورشيد .
و در آيهء ديگر مىفرمايد :
« حَتّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍ » « 3 » ؛
تا وقتى كه رسيد به محل غروب خورشيد ديد كه خورشيد در چشمهء سياه رنگ يا گرمى غروب مىكند « 4 » .
هامش
( 1 ) . يعنى خدا خود نفرموده كه خورشيد طلوع يا غروب كرد بلكه فرموده است : فلان كس ديد كه خورشيد طلوع ياغروب مىكند يعنى به گمان او چنين نمود . ( ف )
( 2 ) . كهف ، آيهء 90 .
( 3 ) . همان ، آيهء 86 .
( 4 ) . دربارهء « ذوالقرنين » عقايد مختلف و گوناگونى ذكر شده گروهى آن را يكى از پادشاهان يمن معرفى كردهاند وگروه ديگرى آن را كورش هخامنشى دانستهاند و . . . براى مزيد استفاده به مباحث و رسالههاى ذيل رجوع كنيد :
« ذوالقرنين - سد يأجوج و مأجوج » از سيد هبة الدين شهرستانى ( اين رساله براى بار سوم با مقدمه و تعليقات مفيد علامهء چرندابى در تبريز به چاپ رسيده است ) و « آيات ذوالقرنين » از دكتر شهاب پور و بحث « مولوى محمد على هندى » ( بحث ايشان را آقاى سيد غلامرضا سعيدى ترجمه كرده كه در آخر رسالهء آقاى دكتر شهابپور چاپ شده است ) و بحث « مولانا ابو الكلام آزاد » ( وزير فرهنگ فقيد هند ) در شمارههاى 1 ، 2 و 3 مجلهء ثقافة الهند ، چاپ بمبئى 1950 م . ملخص اين بحث به وسيلهء آقاى « صدر بلاغى » ترجمه شده و در فرهنگ قصص قرآن ، ص 359 - 374 درج شده و مجموع آن بحث به وسيلهء آقاى « سيف آزاد » از نو به فارسى درآمده و در شمارههاى اخير نشريهء « ايران باستان » درج گشته است . البته كتاب آقاى باستانى پاريزى هم در اين زمينه ، محققانه و خواندنى است . ( خ )