3 . ديگر در كتاب بحارالانوار ضمن خبرى طولانى از حضرت على عليه السلام روايت شده است :
وسَدَّ الهَواءَ بَينَ الأَرضِ وَ السَماءِ ؛
بست هوا را در ميان زمين و آسمان .
اين خبر هم صريح است در آنچه ما بدان اشاره كرديم « 1 » .
4 . گفتار على عليه السلام در بعضى از خطبههاى مشهور خود در تعريف آسمان :
« و أمْسَكَها مِن أَن تَمُورَ في خَراقِ الهَواءِ بأيدٍ و أَمَرَها أن تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأمْرِهِ » .
و اين نيز دلالت دارد ! كه آسمان ساكن و ايستاده است و اين مناسب است با آن كه مراد كرهء بخارى باشد كه خود ايستاده و به تبعيت از زمين در جريان است و هرگز با تفسير آسمان به افلاك قدما كه از حركت ذاتى جداناپذير است ، سازگار نيست و « مور » به معناى اضطراب جسم سيال است ، چنان كه « ميد » به معناى اضطراب جسم جامد است .
5 . باز على عليه السلام در يكى از خطبههاى نهج البلاغه مىفرمايد : « في فلك داير و سقف ساير و رقيم مائر » كه مراد از سقف در اينجا آسمان دنياست ، و اگر آن در سير باشد ، با آنچه دلالت بر وقوف و سكون دارد ، منافات خواهد داشت ، و اين تناقض جز با آنچه كه ما گفتيم مرتفع نخواهد شد ، زيرا كه كرهء بخارى محيط بر زمين به جهت اتصال به زمين ما غير متحرك و ثابت است و خود به خود حركتى ندارد و فقط به پيروى از زمين حركت داشته و در فضا به دور مركز خورشيد مىگردد .
گروه نهم
آيات و رواياتى كه دلالت دارند آسمانها طبقه طبقه بوده و از هم جدا هستند . « 2 » بنا
هامش
( 1 ) . كه محدب هوا به آسمان منتهى مىشود . ( ف )
( 2 ) . مانند آيهء « سَبْعَ سَمواتٍ طِباقاً » كه در باب « حقيقت فلك » گذشت و حديث شريف رضوى عليه السلام كه از حسينبن خالد روايت آن خواهد آمد كه آسمانهاى هفتگانه را خيلى از يكديگر دور و منفصل مىشمارد .