به كار مىرود و به همين مناسبت است كه اين الفاظ بر محل كعبه اطلاع شده است در قاموس مىگويد : « الابكُ مَن يَسعى في أُمورِ أهلِهِ ، و البَكباكُ : القَصيرُ جَسَداً إِذا مَشى تَدَحْرَجَ ؛ « ابك » كسى است كه كوشش مىكند براى انجام امور بستگان خود و « بكباك » آدم كوتاه قدى است كه چون راه مىرود پندارى كه مىغلطد ! » و اين مناسب است با حركت زمين از محل كعبه و غلطيدن آن در فضا ، مانند ترنجى كه بيندازند .
و در نهاية اللغه تأليف « ابن اثير » از « عطا » - كه از تابعين پيغمبر صلى الله عليه و آله - روايت كرده است : « بلغني أنّ الأرض دحت من تحت الكعبة دحاً » و « ابن اثير » گويد : لغت « دحت » در معنا ، مثل « دحيث » و به معناى دفع است . در قاموس است كه « دح » به معناى آن است كه كسى را از پشت برانند و به معنا دفع كردن به زور هم آمده است و « دحدحه » كوتاهقدى است كه راه مىرود و « دحيدح » كسى است كه در گردو بازى گام برمىدارد با يك پا ، فيحجل سبع مرات ! .
مقصود آن كه معناى محفوظ در مشتقات لغت « دح و دحو و بك و مك » همه مفيد دفع و يك نوع حركتى است كه مناسب با حركت زمين است ، پس بدين تفسير آنچه در باب دحو الارض وارد شده به ذهن درست مىآيد .
خبر چهارم : در كتاب نهج البلاغه و غيره در ضمن يكى از خطبههاى حضرت على عليه السلام آمده است كه بعد از بيان خلقت زمين و اين كه كوهها ميخها زمين محسوبند مىفرمايد :
فَسَكَنَتْ عَلى حَرَكَتِها مِن أَن تَميدَ بِأَهلِها أو تَسيخَ بحَمْلِها أو تَزولَ عن مَواضِعِها ؛
پس ساكن شد زمين در عين حال حركت از اين كه مضطرب كند اهل خود را يا فرود برد آنچه را كه بر پشت آن است يا زايل شود از مواضع خود .
علامهء ربانى « سيد محمد حسين شهرستانى » بدين خبر قدسى اشاره كرد ، ولى ما را لازم است كه به شرح آن مبادرت جسته و گوييم : ضمير در جملهء « سكنت » راجع به زمين و حرف « على » به معناى « مع » و حرف « من » متعلق به جملهء « سكنت » و اصل
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٦٠