خداوند گسترش داد زمين را از زير كعبه تا منى پس از منى تا عرفات و سپس از عرفات تا منى .
من از اين خبر قدسى چنين استظهار مىكنم كه خداوند اول سبب و علت حركت را در محل « كعبه » از زمين ايجاد كرد ، پس به حركت درآورد زمين را از زير كعبه به سمت شرق آن كه « منى » باشد و آن گاه به سمت شرق منى كه « عرفات » باشد و همچنين از عرفات آن را حركت داد و بر گرداند به موضع كعبه و منى و در نتيجه گردش وضعى شبانهروزى زمين تمام و تكميل گرديد « 1 » .
و در آيهء اول ، اين مسئله ثابت شد كه ظاهرترين يا مشهورترين معانى « دَحو » دفع و غلطاندن است و مضمون اين خبر هم شايد همين معناست ، زيرا كه اگر « دحو » به معناى بسط و كشش باشد ، مسلماً تخصيص جهت منى از بين ساير جهات عبث و بيهوده خواهد بود ، براى اين كه منبسط شدن زمين بر شكل كره اختصاص به جهتى دون جهتى ندارد ! و اما وقتى كه به معناى حركت دادن بگيريم ، وجه وجيهى نيز از خبر به دست مىآيد و آن اين كه منى در سمت شرق كعبه و عرفات در سمت شرق منى است ، پس وجه حركت دادن زمين فقط به سوى منى ، اشعار حركت شبانهروزى زمين است با بيان جهت حركت ! چه آن كه حركت وضعى زمين از غرب به جانب شرق است ! پس چه نيكو منطبق مىشود بر حركت زمين از موضع كعبه به جانب شرق آن كه « منى » است و از منى به عرفات و سپس برگشت آن از عرفات به جانب منى تا زير كعبه ، كه اين حركات در كّل حركت شبانه روزى را تكميل مىكند .
* * * ايراد : هر گاه بگويى اگر امام عليه السلام در مقام بيان حركت زمين به دور خود بود مقتضى
هامش
( 1 ) . اگر چنان كه نقطهاى از گوى را مكه فرض كنيم و نقطهاى از سمت شرقى آن را منى و پس از آن را عرفات فرض كنيم و گوى را بچرخانيم تا نقطهء نخستين به جاى اول خود قرار گيرد در آن هنگام معناى حديث و تقريب استدلال مؤلف محترم روشنتر گردد . ( س )