خبر سوم : در كتاب عيون و علل الشرائع و چند جا از كتاب بحارالانوار و در ارشادالقلوب ديلمى ، و كتاب واحده و مختصر و كتاب مناقب و نورالثقلين و تفسير برهان سيد هاشم بحرانى ، و كتب ديگر ، سند را به حضرت على عليه السلام رساندهاند كه :
إِنَّ شامِيّاً سَأَلَهُ عن مكّةَ المكرّمةِ لِمَ سُمِّيَتْ مكّةَ ؟ فقال عليه السلام : لِأنَ اللَّهَ مَكَّ الأَرضَ مِن تَحتِها ، أيدَحاها ؛
مردى شامى از حضرت على عليه السلام پرسيد : براى چه مكه ، مكه ناميده شد ؟ فرمود : براى اين كه خدا حركت داد زمين را از زير آن .
سياق اين خبر هم مثل سياق ساير اخبار « دحو الارض » است و « مك » در لغت به چند معنا آمده كه از آن جمله « غلطاندن » است . در « قاموس » است كه « مك بسلاحه ، أي رمى و المكمكة التدحرج في المشي ؛ انداخت و پرتاب كرد سلاح خود را و « مكمكه » به معناى غلطيدن در رفتار است » و اين معنا مناسب با غلطيدن گوى زمين در فضاست و در كليهء معانى « مك » فقط اين معنا مناسب با سياق اخبار « دحو الارض » است .
البته اين خبر مىتواند از جمله شواهدى باشد بر اين كه « دحو » در لغت به معناى تحريك ، به طور غلطاندن است ، به جهت اين كه « مك » در لغت به معناى « بسط » نيامده و چون امام عليه السلام در آخر خبر لفظ مك را به « دحو » تفسير كرده ، ظاهر معنا هر دو لغت ، تحريك خواهد بود نه بسط .
و هر گاه آنچه را كه از شرع در سياق « دحوالارض » وارد شده زير و رو كنيم ، همه را ظاهر در معناى تحريك يا قابل حمل بر آن خواهيم ديد . مثل آيهء :
« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ » « 1 » ؛
نخستين خانهاى كه براى مردم بنا گذارده شد ، آن است كه دربكه است .
زيرا كه « بك » و « مك » و « دحو » و « دح » و امثال اينها ، همه به معناى تحريك خاص
هامش
( 1 ) . آلعمران ، آيهء 96 .