هِىَ تَمُرُّ » و « أَتْقَنَ كُلَّ شَىء » همه مشعر بر اين است كه حكم فعلى وصف ثابت است و چنين نيست كه پيشگويى از چيزهايى باشد كه بعداً واقع خواهد شد .
* * * من لطايف ديگرى از اين آيهء شريفه استفاده كردهام كه در همين جا به آنها اشاره مىشود :
1 . علت اين كه خداوند در اين آيه ، كوهها را علامت و نشانهء حركت زمين قرار داده نه خود زمين را ، اين است كه زمين كرهاى است كه به دور خود مىچرخد و هر كره كه به دور خود مىچرخد ، چرخ خوردن آن محسوس نمىشود مگر به واسطهء دندانهها و نقوش و الوانى كه در آن موجود باشد كه تنها به وسيلهء ظهور حركت و انتقال آن دندانهها و نقوش و الوان از محل خود به محل ديگر ، حركت خود كره محسوس مىشود ، پس خدا براى رعايت اين لطيفه ، كوهها را مرآت و مظهر حركت زمين معرفى نموده است .
2 . جبال و كوهها را به « جمود » توصيف كرده نه « سكون » و « ركود » ، زيرا تعبير به جمود در اين مقام بليغ تر و دور تر از احتمال حركت است . پس آيهء شريفه چنين مىفرمايد : كوهها به زعم و گمان مردم بر جاى خود خشك و سير آن ممتنع و محال است . در صورتى كه در حقيقت مانند ابر گردش مىكنند .
3 . از حركت كوه به « مرور » تعبير فرموده و مفهوم از مرور هموارى هموارى حركت است ، چنان كه شأن حركت زمين است .
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٤٩