والجَوزِ و غَيرِه ، و سُئِلَ ابنُ المسيّبِ عَنِ الدَحوِ بِالحِجارةِ فقالَ : لَابأْسَ بِه ، أيالمُرْماةُ بِها والمُسابَقة . « 1 » پس معلوم شد كه كلمه « دحو » و كليهء مشتقات آن به طور كلى در حركت دادنى كه شبيه به غلطاندن باشد به كار مىرود ، مثل راندن و غلطاندن سيل سنگريزه را و بازى گردو و سنگهاى گرد را و امثال آن و همهء اينها دليل است كه معناى حقيقى كلمه دحو همين است ، چه اين معنا بر خلاف معانى ديگر داراى ظهور بوده و به فهم نزديكتر و استعمالش هم بيشتر است .
و بنابراين تفسيرى كه براى لفظ « دحو » نموديم ، مطلوب ما از آيهء مقدسه استفاده مىشود و آن حركت وضعى و انتقالى زمين است در فضا ، مانند حركت و غلطيدن گردو به روى زمين . و مؤيد اين تفسير است جملهء « أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَمَرْعاها » كه بعد از جملهء « دحاها » ذكر شده ، زيرا كه جوشيدن چشمهها و باليدن گياهها و درختان و ساير تغيّرات آنها ، فرع بر حركت شبانهروزى و ساليانهء زمين است ، به ملاحظهء تحول طبيعت و اختلاف فصول ، پس وضعيت ايجاد آب و چراگاه بعد از وضعيت حركت زمين ، بسيار مناسب و موافق با وضع طبيعى است .
خلاصه همهء استشهادات مزبور اثبات به كار بردن كلمه « دحو » در معناى حركت و گردش است كه در اين صورت آيات شريفه دليل بر اين خواهد بود كه زمين در فضا متحرك و غلطان است .
آيهء دوم : در سورهء طه و زخرف :
هامش
( 1 ) . بارانى آمد كه سيلش بطحا را حركت داد . و از اين قبيل است حديث ابو رافع كه گويد در زمان كودكى با حسنين عليهما السلام بازى مداحى مىكرديم و مداحى عبارت از سنگ پارههايى است مدور ، به شكل گلوله كه اطفال گودالى كنده آن سنگها را به جانب آن رانند و سنگ هر كس در گودال افتاد او برده است ! و دحو آن است كه بازيگر سنگ و گردو را بيندازد . و از ابن مسيب پرسيدند كه دحو حجاره چه صورتى دارد ؟ گفت با كى در آن نيست و مقصود سنگ اندازى است . ( ف )