تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
آن را در اكثر يا همهء لغات و استعمالات ، معناى ديگرى است و آن راندن و جنباندن « 1 » است و مىبينيم كه در اغلب لغات ، ذكرى از معناى بسط نشده فقط شايد به طور نادر بعضى در اين معنا به كار برده باشند . در اين صورت مىشود گفت كه مقصود از لفظ « دحو » در قرآن و اخبار وارده ، همان معنايى است كه در نزد عرب شيوع و ظهور دارد : به « راندن و غلطاندن » و متأسفانه مفسرين آن را خوب تفسير نكرده‌اند و تقصيرى هم ندارند ، زيرا عقلشان باور نمىكرد كه زمين از جاى خود ! حركت كند و از اين رو ، ناچار آن را به معناى بسط مىگرفتند كه با افق فهمشان سازش داشت . و استبداد علمى مفسرين و امثال آنان است كه نهال اختلاف را در ميان مسلمين غرس نمود « و كرد آنچه كرد » ! و باز هم خواهد كرد ! و هيچ دردى جز به ضد علت خود معالجه نشود ! * * * اكنون لازم است شواهد خود را اقامه نمود مدلل كنيم كه مقصود شارع مقدس اسلام از به كار بردن كلمهء « دحو » ، همان حركت وضعى و انتقالى كرهء زمين بوده است . از جملهء شواهد : 1 . عبارت قاموس است كه مىگويد : « دَحيتُ الابل ؛ يعنى راندم شتر را » و « مدحاة » چوبى است كه اطفال بر روى زمين به چرخ در آرند ، چنان كه بر هر چه عبور كند آن را با خود كشد و حركت اين بازيچه هم مانند حركت زمين مركب از حركت وضعى و انتقالى است . و بنابراين توجيه ، تعبير از حركت زمين به « دحو » در نهايت تناسب است ، زيرا كه زمين نيز در حركت انتقالى بر هر كرهء كوچكى كه عبور كند ، آن را با خود جذب مىكند . 2 . در مفردات راغب است :
هامش
( 1 ) . دحو در اصل لغت پارسى روان شدن جسم است در حال چرخيدن مانند چرخ‌هاى اتومبيل هنگام راه رفتن ومراد مؤلف بزرگوار نيز همين معناست . ( س )