رمياً » « 1 » پس به كار بردن كلمه « دحو » در مورد سنگريزه و گرد و خاك ، افادهء معناى حركت دادن و غلطاندن را مىكند ، مثل حركت و غلطيدن زمين در فضا .
6 . در بحارالانوار و غيره خبرى طولانى از حضرت على عليه السلام نقل مىكند كه آن در آمده است : « فَلَمَّا خَلَق اللَّهُ الأرضَ دَحاها مِن تَحتِ الكَعبةِ ثمّ بَسَطَها عَلى الماءِ فَأحاطَتْ بِكُلِّ شَيءٍ » « 2 » در اين خبر هم دحو به معناى تحريك است نه بسط ، زيرا اگر به معناى بسط و گسترش بود ، ديگر از ذكر جملهء « ثم بسطها » بىنياز بود ، چه آن كه عطف بسط بر دحو ، دليل بر مغايرت و مباينت معناى اين دو كلمه است ؛ به ويژه كه به وسيلهء حرف « ثم » عطف كرده كه براى ترتيب و تأخر زمان معطوف از معطوف عليه است .
و اين خبر دلالت بر كرويت زمين نيز دارد به قرينهء جملهء « فأحاطت بكل شيء » چه احاطهء جسم كنايه از تدوير و گردى آن است .
و مقصود از شىء به طور قطع اجزاى زمين است « 3 » و ترتيب تكوين زمين در اين خبر ، موافق آراى متأخرين است كه گويند : زمين اول به وجود آمد و سپس متحرك و غلطان شد و از اين حركت و غلطيدن كرويت به وجود آمد !
7 . در نهايهء ابن اثير « حافظ مبارك » متوفاى سال 606 ه . ق است :
قالَ في حديثِ ابنِ عمر : فَدَحا السَيلُ فيه بالبَطْحاءِ : أيرَمى و ألقى . ومِنه حديثُ أبي رافعٍ : قد كنتُ ألاعِبُ الحسنَ و الحسينَ عليهما السلام . أيفي حالةِ الطفوليّةِ - بالمَداحي و هي أَحْجارٌ أمثالُ القُرْصَةِ أيمُستَديرةٌ كانوا يَحفِرونَ حُفَيْرةً و يَدحُونَ فيها تلك الحِجارةَ فإِن وَقعَ الحجرُ فيها فَقَد غَلَبَ صاحِبُها . و الدَحْوُ : رَمْيُ اللاعِبِ بالحَجَرِ
هامش
( 1 ) . دحو را در عبارات مذكور استعمال كردهاند : بعضى راندن باران ريگ را از روى زمين و در گردوبازى به معناىانداختن گردو و در دويدن اسب به معناى افكندن او دستهاى خود را . ( ف )
( 2 ) . پس هنگامى كه خدا زمين را آفريد آن را از زير كعبه حركت داد پس از آن گسترش داد و پهنش نمود ، پس زمينبر همه چيز احاطه كرد . ( ف )
( 3 ) . تقريب استدلال آن است كه سطح زمين مدور است و بر تمام اجزا و ذرات موجود در آن احاطه دارد . ( ف )