اعتراض : يكى از دانشمندان گفت : صِرف اعتراف به مسائل هيئت جديد - از قبيل اين كه خورشيد مركز حركات است و هر فلك از ثوابت ، آفتابى جداگانه و غير ثابت در فلك است - مانع از اين نخواهد بود كه كواكب سبعهء سياره داراى افلاكى باشند ، زيرا نيافتن چيزى ، دليل بر نبودن آن نخواهد بود !
در جواب گفتم : اكثر مبانى اين هيئت به كلى با وجود افلاك ، به طورى كه پيشينيان گفتهاند ، مخالفت دارد ، و از جمله آن كه زمين در نزد متأخرين يكى از سيارات شمسى است و مىبينيم كه در جسم فلكى ثابت نيست و ناچار اگر معترضان مىخواهند براى سيارات فلكى قائل شوند ، بايد زمين را مستثنا كنند . و ديگر آن كه ستارگان دنبالهدار ، بنابر عقيدهء متأخرين در موقع رفتن و برگشتن ، مدار سيارات را مىشكافند ، پس اگر سيارات مذكور در اجسام فلكى باشند كه غلظت آن اجسام ميليونها فرسنگ است ، بايستى به كلى موازين حركات سيارات و ستارگان دنبالهدار - با قطع نظر از ساير لوازم خرق و التيام - هر دو مختل شود و امثال اين موانع و مفاسد زياد است و اين جا مجال ذكر آن نيست .
* * * اكنون كه به اندازهء كافى و لازم از عقايد پيشينيان و متأخرين دربارهء افلاك مطلع شديد ، بسيار به جاست كه شروع به مقصود كرده و آنچه را كه از ظواهر روايات در اين خصوص به دست آوردهايم ، تقرير نموده و ثابت كنيم كه اسلام در به كار بردن نام « فلك » جز مدار و مجراى كواكب ، مقصودى نداشته است .
براى روشن شدن حقيقت بايد گفت كه لفظ فلك « 1 » و مشتقات آن در لغت عرب ، بر هر چيزى كه عرفاً مدوّر و گرد باشد اطلاق مىشود « 2 » چنان كه در قاموس و
هامش
( 1 ) . اصل فلك ، پلك بوده كه به معناى حركت است ، ولى ساير مشتقات عربى فلك ، مانند « تفلك » و امثال آن ، همه ازفلك مأخوذ است .
( 2 ) . چنان كه در فارسى هم به جاى فلك ، چرخ و گردون استعمال مىشود ( ف ) .