تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

گروه پنجم

- آياتى است كه مشاهدهء معجزات را كه بيان كنندهء « هستهاى » ماوراى همين « هستها » ى معمولى است انگيزهء اعتقاد به اصول اوليهء دين و ايمان و عمل به بايد و شايدهاى سازندهء انسانى معرفى مىنمايد اين حقيقت در بيان انگيزه‌هاى بروز معجزه‌ها بدست حضرت موسى عليه السلام و نتايجى كه از مشاهدهء آنها بوجود آمده است ، به خوبى ديده مىشود ( 1 ) ما داستان معجزهء حضرت موسى عليه السلام را از دو مورد از قرآن مجيد مىآوريم تا به خوبى روشن شود كه از ديدن هستهاى ماوراى همين « هستها » كه ما با آنها در ارتباط مستقيم مىباشيم سرچشمهء همهء بايدها و شايدها ( ايمان ) و همچنين لزوم عبادت و سجده به بارگاه خداوندى بوجود مىآيد .

مورد يكم

- * ( وَجاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ . قالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ . قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ . قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ . وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ . فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ . فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَانْقَلَبُوا صاغِرِينَ . وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ . قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ . رَبِّ مُوسى وَهارُونَ . ) * ( 2 ) ( ساحران فرعونى آمدند و بفرعون گفتند اگر ما غلبه كنيم براى ما پاداشى خواهى داد . گفت آرى و شما از مقربان دستگاه من خواهيد بود . ساحران فرعونى گفتند : اى موسى يا تو ( عصايت را ) بينداز يا ما وسائل سحر خود را بيندازيم . ( موسى ) گفت شما بيندازيد . هنگامى كه ساحران وسائل سحر خود را انداختند چشمهاى مردم را سحر كردند و آنانرا ترساندند و آنان سحر بزرگى آوردند . و ما به موسى وحى كرديم

هامش
( 1 ) در اينجا از توجه به يك نكته مهم غفلت نكنيم و آن نكته اينست كه ما مىتوانيم بگوييم : در استفادهء ايمان و عمل به « بايدها و شايدها » از معجزات انبياء عليهم السلام ، همين « هست » ها كه ما با آنها مستقيما در ارتباط هستيم ، دخالت غير مستقيم دارند ، زيرا بدون شناخت همين « هستها » درك و تشخيص معجزه كه فوق آنها است ، امكان پذير نمىباشد .
( 2 ) الأعراف آيهء 113 تا 121 .