تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
احساس ناراحتى شديد وجدان ) مىباشد كه همهء ما مشاهده نموده‌ايم . براى رد اين توهم مبحث ذيل را مطرح مىنماييم :

تحمل نتايج مخالفت با ارزشها ، دليل آن نيست كه ارزشها داراى واقعيت علمى نيستند و در نتيجه نمىتوانند به عنوان مسئلهء علمى تلقى شوند

اين يك تفكر بسيار ساده لوحانه ايست كه عده اى را به خود مشغول داشته است كه آنان گمان مىكنند چون انسان مىتواند نتايج هر گونه خلاف ارزشها را تحمل كند و به اصطلاح هزار بار جنايت مرتكب شود ، ولى حتى يك آجر كوچك هم از سقف خانه اش بر سرش نيفتد ، بلكه بالاتر از اين ، آن قدرت را بدست بياورد كه تمامى قوانين حقوقى و ديگر مقررات اجتماعى با اين كه پيروى از آنها حالت شبه جيرى دارد ، براى او از تار عنكبوت هم ناتوانتر باشد . اينان بايد متوجه اين نكته بوده باشند كه ايستادگى در برابر مخالفت با ارزشها و قوانين و حقوق جامعه كه در حقيقت مانند دگرگون كردن مغز و وجدان از دو عامل درك و پذيرش و احساسهاى عميق و در آوردن آنها به شكل پولاد و آهن و چدن [ و غير ذلك از اجسام تأثر ناپذير ، مىباشد ] ، منتفى كردن موضوع است كه عبارت بود از انسان نه پولاد و آهن و چدن . اگر كسى پيدا شود كه هم شكل بودن انسانها را دليل تساوى آنان در حيات و جان و روان و شخصيت تلقى نمايد ، با هيچ منطقى نمىتوان با او به تفاهم رسيد . كسى كه مىگويد : اشخاصى كه از نظر عظمت و شخصيت و قدرت اراده و تصميم توانسته‌اند در جامعهء خود دگرگونيهاى تكاملى ايجاد كنند و در راه پيش برد آمال و اهداف والاى جامعه بهر گونه گذشت و ايثار و فداكارى تن دهند ، مانند آن انسان نماها هستند كه جز اصل بنيان كن « من هدف و ديگران وسيله » ، « من لذت خود را مىخواهم اگر چه ميليونها انسان به نابودى كشيده شوند » اين هر دو صنف يكى هستند و هر دو آنها از جان و روان و شخصيت و وجدان يكسان برخوردار مىباشند سخنى مىگويد كه هيچ عاقل و هيچ كسى كه حتى حد اقل شناسائى در بارهء انسانها را داشته باشد نمىتواند آن را بپذيرد و چنين شخصى خيانتى كه بر جانها و روانها و شخصيتهاى انسانى مىنمايد ، شديدتر است از چنگيزهايى كه در گذرگاه تاريخ تنها قفسهاى كالبد آدميان را از هم شكافته‌اند . هر جنايتى اثر خاص خود را در روان و شخصيت انسانى بجا مىگذارد