اگر چه آن اثر در برابر علل و معلولات جسمانى نمايشى نداشته باشد . آيا شما مىتوانيد بدانجهت كه بيماريهاى روانى در برابر علل و معلولات جسمانى و مانند آنها بروز فيزيكى ندارند ، اين بيماريها و روانپزشكىها و دانشكدههاى مربوط و كتب مربوط به اين بيماريها را فقط بدانجهت كه موضوع كار آنها ( بيماريهاى روانى ) نمود فيزيكى ندارند و از مجارى كميتها و مقايسات رسمى فيزيكى تبعيت نمىكنند ، مورد انكار و طرد قرار بدهيد و سپس با فكرى آسوده كه يك مسئلهء غير علمى را از ميدان علوم خارج كردهايد ، خوشحال شويد و با خاطرى آسوده سر ببالش بگذاريد و از تاريخى كه در آن زندگى مىكنيد و از فرهنگى كه شما را توجيه كرده است بخواهيد كه نام شما را به عنوان يكى از شخصيتهاى بزرگ فلسفه و علم ثبت نمايد
هر نوع مخالفت با ارزشهاى مستند به واقعيات نوعى اثر در واقعيات مربوط مىگذارد .
بار ديگر اين نكته را ياد آور مىشويم كه قدرت انسان در بوجود آوردن مقاومت و اراده در برابر واقعيات و آثار عينى مربوط به آنها ، دليل علمى نبودن آن واقعيات و آثار نمىباشد .
آنان كه دست به انتحار مىزنند و زندگى خود را از پاى در مىآورند با يك پديدهء واقعى به جنگ يك واقعيت ديگر مىروند . در پديدهء انتحار چنان نيست كه با يك امر اعتبارى ، يك امر اعتبارى ديگر را از بين مىبرند ، بلكه با يك اختلال روانى و ارادهء بيمار ، اصيلترين واقعيت را كه عبارت است از حيات از پاى در مىآورند . حال بدانجهت كه انسان مىتواند اصيلترين واقعيت را از بين ببرد و ارادهء خود را در اين راه به كار بيندازد ، نمىتوان گفت معلوم مىشود كه حيات امريست اعتبارى و قراردادى يا حفظ حيات يك ارزش قراردادى و اعتبارى است . ممكن است علاقهء بعضى از نويسندگان به احياى سوفسطاييهاى پيش از ميلاد ، با كمال بىپروايى به واقعيات به حدى شدت پيدا كند كه بگويد : صيانت ذات ( علاقه به بقاء و استمرار حيات ) نيز يك پديدهء ارزشى است ، زيرا اين پديده فاقد آن جبر و ضرورت است كه در قوانين طبيعى وجود دارد پاسخ اين سفسطه گرايان همين است كه در بالا متذكر شديم و اضافه مىكنيم هر انسانى كه از حيات طبيعى سالم ( نه بيمار گونه ) برخوردار باشد ، در