علت يكم - تزاحم با زندگى انسانها موجب انتقام شخصى و يا كيفر قانونى مىگردد .
علت دوم - احساس عميق ناراحتى و شكنجهء وجدانى ، كه البته اين علت مخصوص انسانهاى رشد يافته اى است كه داراى وجدان تكامل يافته مىباشند .
ممكن است در اين مورد گفته شود : اين دو علت نمىتوانند ضرورت لزوم مراعات حق كرامت و عظمت و شرف و حيثيت انسانها را به حد يك ضرورت علمى محض برساند ، زيرا ما بطور فراوان مىبينيم كه دو علت مزبور در برابر ارادهء انسانى كه نمىخواهد حق مزبور را مراعات نمايد خنثى و بىاثر مىگردد . اين سؤال داراى پاسخ روشنى است ، و آن اينست كه لازمهء بىاعتنايى به دو علت مزبور ، اثر هستى و نيستى تزاحم با زندگى انسانها را يكى نمىكند ، يعنى چنان نيست كسى كه مزاحم زندگى انسانها گشته است ، انتقام شخصى كسى كه مورد مزاحمت او قرار گرفته است ، يا كيفر مقرر قانونى صدمه و ضررى بر جان يا روان يا شخصيت او وارد ننمايد ، زيرا انتقام يا كيفر قانونى يك خصومت ، بهر شكل هم كه باشد ناگوار و ناراحت كننده خواهد بود . نهايت اينست كه شخص مزاحم با مقاومت در برابر انتقام يا كيفر قانونى ، آن دو را تحمل مىنمايد . اگر هم فرض كنيم كه شخص مزاحم به آن اندازه بىخيال و بىاعتنا به آنچه كه در بارهء وى انجام مىگيرد ، بوده باشد كه گويى : اصلا هيچ صدمه و ضررى براى او چه به عنوان انتقام شخصى ، و چه از راه كيفر قانونى بر او وارد نشده است ، باز موجب تساوى هستى و نيستى آن انتقام و كيفر نخواهد بود ، زيرا تحمل درد و بوجود آوردن مقاومت در اعصاب تا سرحد لجاجت [ كه مىتواند از نيروهاى روانى استفاده كرده و در برابر سختترين شكنجهها تأثرى از خود نشان ندهد ] ، غير از آنست كه انتقام و كيفر تأثيرى در چنان شخص مقاوم نكرده است .
حتى ما مىتوانيم از ديدگاه علمى كميت انرژيهايى را كه براى بوجود آوردن و ادامهء لجاجت و مقاومت مستهلك ساخته است ، با مقياسات مناسب محاسبه نماييم . از طرف ديگر مىتوانيم اين آزمايش علمى را هم در بارهء او بوجود بياوريم كه در موقع مقاومت و پافشاريهاى روانى كه آن شخص انجام مىدهد ، عواملى را بوجود بياوريم و از تمركز قواى دماغى او براى ايجاد مقاومت در مقابل دردهاى جسمانى و روانى او بكاهيم ، خواهيم ديد به اندازهء آن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٢