خودكامگان قدرت پرست قرار گرفت و از اين راه نه تنها قدرتهاى طغيانگرانه را تقويت نمود ، بلكه با منحصر ساختن هدف از تحقيق و بررسىهاى علمى را در بدست آوردن وسائل قدرت بهر طريق و شكل ممكن ، از ضربه اى كه بر ارزشها و معنويات و اصول عالى انسانى وارد ساخته بود خود نيز سخت مجروح و ناتوان گشت . جريان دوم - فرو رفتن علم در تاريكى و ابهام شديد بود تا آنجا كه بنا به نقل پىير روسو : فردينان « ورشكستگى علم را اعلام نمود » ما پيش از آنكه به بيان صحت و بطلان اين مدعا ( علم ورشكست شده است ) بپردازيم ضرورى مىبينيم كه يك اشاره كوتاه به نوساناتى كه علم در گذرگاه تاريخ به خود ديده است داشته باشيم .
البته بديهى است آنچه را كه در اين مبحث متذكر مىشويم تاريخ مشروح و مبسوط علم نيست ، زيرا اين كار بزرگ تاكنون چند بار انجام شده است . از طرف ديگر مىدانيم آغاز حقيقى علم و معرفت با قطع نظر از بروز آن به وسيلهء پيشوايان ما وراء الطبيعة تاريك است ، و ما نمىتوانيم در اين مورد يك نظر قطعى بدهيم ، با اين كه بطلان نسبت دادن آغاز علم و معرفت و فلسفه به يونان باستان در زمان ما به خوبى اثبات شده است ، - و هيچ نيازى به تفصيل ديگرى نداريم . با اين حال - به جملاتى از ويل دورانت مؤلف كتاب تاريخ تمدن توجه كنيم كه مىگويد : « سهم خاور نزديك در تمدن باخترى ، از آن زمان كه تاريخ نوشته در دست است ، تاكنون لا اقل شش هزار سال مىگذرد . در نيمى از اين مدت تا آنجا كه بر ما معلوم است ، خاور نزديك يك مركز امور وسائل بشرى بوده است . از اين اصطلاح سهم » خاور نزديك « منظور ما تمام جنوب باخترى آسيا است كه در جنوب روسيه و درياى سياه و مغرب هندوستان و افغانستان قرار دارد ، با مسامحهء بيشترى اين نام را شامل مصر نيز مىدانيم ، چه اين سرزمين از زمانهاى بسيار دور با خاور پيوستگى داشته است و با يكديگر شبكهء پيچ در پيچ فرهنگ و تمدن خاورى را ساختهاند . بر اين صحنه كه تجديد حدود دقيق آن مقدور نيست و بر روى آن مردم و فرهنگهاى مختلف وجود داشته ، كشاورزى و بازرگانى ، اهلى كردن حيوانات و ساختن ارابه ، سكَّه زدن و سند نوشتن ، پيشهها و صنايع ، قانونگذارى و حكمرانى ، رياضيات و پزشكى ، استعمال مسهل و زهكشى زمين ، هندسه ، نجوم ، تقويم و ساعت و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٧