تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مىگويد كه هيچ تضمينى براى صحت آنها وجود ندارد ، و يا بر نوعى عنصر فعال ضد ارزشى در مغز خود تكيه مىكند كه نوعى حساسيت براى ارزشها از نتايج فعاليت آن عنصر مىباشد . « با نظر به هويت علم و به محدوديتهايى كه در اين مباحث براى علم مورد بررسى قرار داديم ، با كمال وضوح ثابت شد كه هر دو نظر افراطى و تفريطى در ارزيابى علم باطل است ، يعنى هم آن نظر كه مىگويد : همهء طرق وصول به واقعيات منحصر در علم است ، باطل است و هم آن نظر كه مىگويد : علم در واقعيابى ورشكست است و كارى از دست علم جز يك عده روشنايىهاى بسيار محدود و گاهى هم مزاحم بر نمىآيد . » توضيح اين كه عده اى از ساده لوحان در قرن نوزدهم ( نه خود دانشمندان بزرگ كه دست اندر كار واقعى علم بودند ) با توجه به پيشرفتى كه تدريجا نصيب علوم گشته بود ، و از زير تهمتهاى قرون وسطائى مغرب زمين پيروزمندانه برجسته بود ، بدون توجه به واقعيات و سطوح و ابعاد بسيار گسترده و عميق آنها در قلمرو جهان طبيعت و انسانها ، چنان خيره و بهت زده گشته بودند كه همه چيز را فراموش كردند ، مخصوصا اين حقيقت را كه روش علمى نوعى راهيابى براى شناخت ابعادى معين و محدود از « واقعيات براى خود » مىباشد ، نه براى همهء سطوح و ابعاد واقعيات هستى . به همين جهت حماسه سرايىهايى كه در قرن هيجدهم و نوزدهم و مقدارى از اوايل قرن بيستم نصيب علم ( تعريف و تفسير نشده ) گشته بود ، در بارهء هيچ موجودى مقدس و هيچ شعار دينى و ارزشى صورت نگرفته بود . فقط اين صدا در همه جا پيچيده بود كه « دوران خرافات پرستى گذشت و اكنون دوران علم است » ، « دوران جهل و بدبختىها سپرى گشته است و از هم اكنون وارد بهشت برين زندگى مستند به علم شده‌ايم » ، « براى حل هر مشكلى كه با آن روبرو مىشويد ، سراغ هيچ چيزى جز علم را نگيريد » ، « علم يعنى سعادت مطلق » و غير ذلك از افراط گريهايى كه كار هميشگى ما انسانهاى كم ظرفيت و كوتاه نظر است . اگر شما در آن دورانها برخى از رجز خوانىها و حماسه سرايىهاى مربوط به علم را مىديديد و آنها را به خوبى تحليل و تفسير مىنموديد ، بدون زحمت زياد به اين نتيجه مىرسيديد كه « علم يعنى خدا » ، علم يعنى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 255 | محمد تقي جعفري