« كمال مطلق » و غير ذلك از خرافات ناشى از كوته فكرىهاى متنوع . بديهى است كه اين همه حوالههاى بىمحل كه صادر مىگشت طرف حواله ( يعنى چيزى كه مىبايست اين حوالهها را بپردازد ) طرق وصول به واقعيات بطور عام نبود ، بلكه همهء اين حوالهها به سوى علمى رهسپار مىگشت كه نه تعريف صحيحى براى خود ديده بود و نه ارزيابى صحيحى در بارهء آن انجام گرفته بود . اين رجز خوانىها و حماسه سرايىها به قدرى جدى بود كه كمتر كسى مىتوانست احتمال بدهد كه اين همه حساسيت در بارهء چيزى كه هنوز هويت و تكليف آن در ارائه واقعيات براى خود كاملا روشن نيست ، بىاساس بوده باشد . بدانجهت كه موضوع علم پرستى به اوج نهايى خود رسيده بود ، هيچ كس نتوانست بگويد : آقايان ، شما كه مىگفتيد : ما به وسيلهء علم همهء بتها را مىشكنيم ، چه شد كه خود علم تفسير و تعريف نشده را با آن همه محدوديتهايش ، براى ما بت ساخته و ما را به سجده در مقابل آن تحريك نموده ، بلكه با اجبارى شديدتر از اجبار بت پرستان ما را در برابر اين بت به زانو در آوريد در نتيجهء آن همه داد و فريادها كار علم را از اين كه يكى از وسائل لازم براى وصول به واقعيات است ، بالاتر برده و به جاى احترام در مقابل علم از مردم طلب پرستش علم نموديد .
شايد هم اين يك منطق جديد بود كه بتى را با بت ديگر با قداست بيشتر مىشكست
اين يك قانون پايدار تاريخ است كه هر افراطگرى كه به وسيلهء انسانها صورت بگيرد ، حتما يك تفريطگرى را بدنبال خود خواهد آورد .
در برابر آن داد و فريادها و رجز خوانىهاى افراطى در بارهء علم ، مخصوصا اين ادعاى شگفت انگيز كه تنها علم است كه ما را به كمال و سعادت و مراعات اصول انسانى و حفظ كرامت و شرف و حيثيت بنى نوع خود موفق خواهد ساخت ، دو جريان ضد علم كه بسيار تكان دهنده و براى هشدار ساده لوحان در تاريخ بهترين عامل بود ، وارد عرصهء زندگى انسانها گشت و با كمال صراحت ياوه سراييهاى افراطگرانهء كوته نظران و خودكامگان در بارهء علم به معناى معمولى آن را مردود ساخت . جريان يكم - اين بود كه علم نتوانست خود را از شركت در نابودى انسانها و از بوجود آوردن كشنده ترين سلاحها ، دور و پاك نگاهدارد ، اين پدر با شمشير فرزندش كه تكنولوژى بود عظمت و قداست خود را از دست داد و شديدا در استخدام