به نظر مىرسد اين دو موضوع قابل مقايسهء دقيق با يكديگر نيست ، زيرا سودمند بودن خدمات علمى و معرفتى ارسطو با تقيد او به تجريد گرايى مختل نمىگردد ، او با روش تجريدى خود هيچ مغز بشرى را مجبور به روش غير تجربى نكرده است . و اگر عظمت و جاذبهء شخصيت علمى ارسطو موجب جبر دانشمندان و فلاسفه براى تبعيت از ارسطو بود ، امكان نداشت كه دانشمندان اسلامى آن همه مسير تجربه و مشاهده را در علوم پيش بگيرند ، و تا آنجا كه توانايى بررسى و تحقيق تجربى در مسائل علمى داشتند به تجريد و اصل گرايى بىاساس اعتنائى نكنند و راه تجربه را پيش بگيرند . و همچنين امكان نداشت پس از رنسانس خود مغرب زمينىها از روش تجربه تبعيت كنند نه از تجريد گرايى ارسطو . 3 - پس از مدتى رواج علم در اسكندريه در قرن پنجم ميلادى بار ديگر رو به ضعف نهاد و به قول پىير روسو رو به كسادى نهاد . ( 1 ) 4 - بطور عموم قرون وسطاى مغرب زمين ( نه مشرق زمين اسلامى كه به اعتراف همهء مورخان علم يك دوران بسيار درخشان علمى براى همهء بشريت بوده است ) و ما در همين مبحث به اشاره اى مختصر به درخشش خيره كنندهء علم در اين دوران در جوامع اسلامى خواهيم داشت . در بارهء تاريكى اين قرون و سقوط وحشت انگيز علم در اين زمان به نقل عبارات پىير روسو اكتفاء مىكنيم : « قرون وسطى از قرن پنجم تا قرن دوازدهم يكى از دردناكترين ادوار تاريخ است . عامهء مردم در منتهاى فلاكت و بدبختى زندگى مىكردند . سنيورهاى ملوك الطوايفى همگى پادشاهان كوچكى بودند و حكومت مطلقه داشتند . آن قدر جنگهاى متوالى و قتل و غارتهاى پى در پى فكر مردم را به خود مشغول كرده بود كه هيچ كس نمىتوانست در فكر علم باشد . غالب آثار قدما به كلى معدوم شد و فقط بنديكتنها بودند كه در اعماق صومعهها و عبادتگاههاى خودآگاه با بىقيدى ، آثار ناچيز كسانى از قبيل كاليسديوس ( قرن سوم ) و ماكروب ( قرن پنجم ) و مارتيانوس كاپلا و كاسيودور و بونس و غيره را استنساخ مىكردند . شارلمانى كه خود به زحمت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٩
هامش
( 1 ) تاريخ علوم پىير روسو ترجمهء آقاى حسن صفارى ص 116