موضوع شناخت قرار مىگيرد كه براى بدست آوردن منفعت براى تحصيل اشياء مطلوب و آن مطلوب خير بوده باشد ( 1 ) و بديهى است كه در تشخيص آنچه كه به نفع آدمى است خصوصيات جسمانى و روانى و خواستهها و آرمانهاى شخصى بطور قطع دخالت مىكنند ، حتى يك انسان در تشخيص منافع خويش در موقعيتهاى گوناگون در گذرگاه عمر يا در موقع تغيير عوامل محيطى و غير ذلك كه موجب بروز انديشهها و هدف گيريهاى گوناگون مىگردد يكسان نمىباشد . مولوى با صراحت و قاطعيت بدون ابهام مىگويد :
اگر اين يك بيت شعر از يك متفكر شرقى معنوى است و براى شنيدن سخنى از بزرگترين فيزيكدان غربى در اين باره اشتياق داريد ، جملهء ذيل را از آلبرت اينشتين مطالعه كنيد : « جاى بسى شگفتى است كه علم فيزيك تا اين اندازه كم و جزئى از جهان واقعى براى ما افشا كرده است ، دانش ما نه تنها به وسيلهء عوامل قراردادى مصلحتى ، بلكه به وسيلهء خاصيت انتخاب كنندگى آلات اداركى ما نيز محدود است . » ( 2 ) حال با يك مثال ساده اين مطلب را توضيح مىدهيم : « يك عدد ميز را كه روى آن كار مىكنيم بررسى مىنماييم ، خواهيم ديد همين موجود مشخص واحد ، چگونه با هر يك از انواع هدفگيريها محدود و كوچك مىشود : 1 - فيزيكدان : - من اين موجود را حقيقتى مىشناسم كه داراى ماده و صورت و نمود است كه قابل تحليل و تركيب مىباشد . 2 - شيمى دان : - براى من اين موجوديست كه از عناصر تفاعل يافته با نسبت معين تشكيل يافته است . 3 - جنگلبان : - اين موجود از فلان درخت جنگلى است كه دوام زيادى دارد و در فضاى خشك و يا تر تغيير پيدا مىكند . 4 - نجار : - اين موجوديست كه با به كار بردن وسائل نجارى براى استفاده در