تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بىنهايت را چه در كميتها و چه در كيفيتها در ذهن خود منعكس نماييم ، بدون ترديد متناهى و محدود خواهد گشت . به اضافهء اين كه خود فى نفسه مفهومى است تجريدى و واقعيت عينى ندارد البته بسيار بجا بود كه فارابى در دريافت بىنهايت ميان دو قسم از بىنهايت را تفكيك و مجزا مىكرد ، زيرا ما با رشد مغزى و كمال روحى مىتوانيم از بى نهايت حقيقى كه فقط منحصر در وجود خداونديست دريافتى به اندازهء تهذب و قدرت روحى داشته باشيم . ما مىتوانيم بگوييم : بىنهايتى كه خدا است علم به آن علم كامل است زيرا ما با علم به اين بىنهايت علم به كامل پيدا مىكنيم . اما ناقص بودن علم ما در مورد دريافت علم ، اينست كه عدم مفهومى از نفى وجود و اشراف ذهنى به ساحل وجود است و اين يك مفهوم تحصلى نيست كه ماهيتى داشته باشد و وجودى درون ذات . و مىتوان گفت عدم هم مانند بىنهايت مفهومى است كه داراى تحقق نمىباشند نه در ذهن و نه در برون ذات . در صورتى كه هر يك از امور فوق ( حركت ، زمان ، عدم و بىنهايت ) مىتوانند با ارتباط به علل و منشاء انتزاع و واقعيتى كه بدان وابسته مىباشند و ديگر امور مكمل آنها ، كامل گشته و علم ما به آنها نيز علم كامل بوده باشد . اين اصل تبعيت علم از وضع و چگونگى معلوم را ، مولوى در ابيات ذيل بدينگونه بيان مىنمايد :
اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندر آن بى حرف مىرويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس باگشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم زان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال زان شود روى قمر در وى هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسها مىكشد زان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران
تا اينجا مباحث ما در بارهء « من » با همهء عوامل و وسايل و كانالهاى درك و دريافت و « جز من » يعنى واقعيتها براى خود بود . البته اين را هم مىدانيم كه منظور از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 230 | محمد تقي جعفري