عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مىباشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
جاى بسيار تحسين است كه محمد بن محمد بن طرخان فارابى فيلسوف بزرگ اسلامى به اين مسئلهء مهم هم توجه نموده و مىگويد : - « هر چيزى كه وجودش كاملتر بوده باشد ، وقتى كه براى ما معلوم و معقول مىشود بطور تمام و كمال صورت مىگيرد ، زيرا ميان علم و معلوم تطابقى وجود دارد ، و اگر معلوم از جهتى ناقص باشد بدون ترديد علم ما هم مطابق اصل تطابق ناقص خواهد بود ، حركت و زمان و بى نهايت و عدم و امثال اين امور بدانجهت كه فى نفسه ناقص هستند ، لذا معرفتى كه از اين موضوعها براى ما حاصل مىگردد ، ناقص خواهد بود . » اين نكته را بايد مورد توجه قرار بدهيم كه مقصود از نقص امور مزبوره كه فارابى آورده است آن نيست كه آن امور ( حركت و زمان و عدم و بى نهايت ) هر يك مىتوانستند در وضعى باشند كه كامل باشند زيرا وضع طبيعى هر يك از آنها همانست كه با آنها ارتباط برقرار مىكنيم ، يعنى وضع طبيعى حركت همان است كه تدريجا از قوه به فعل برسد و هر لحظه اى از آن اثبات و نفيى را با در نظر گرفتن دو جهت در بر داشته باشد . آنچه كه موجب نقص آنست وابستگى آن ، به موضوع متحرك و ارتباط آن به علت مىباشد ، لذا اگر ما مىتوانستيم در علم به هر حركتى از موضوع متحرك و علت آن نيز اطلاع داشته باشيم مسلما علم ما كاملتر مىگشت . همچنين زمان ، آن امتداد ذهنى است كه از ارتباط عامل درك ما با حركت در ذهن حاصل مىگردد و زمان از هر گونه واقعيت برون ذاتى مستقل بى بهره مىباشد ، كوتاهى و بلندى زمان با قطع نظر از كميت قراردادى تابع وضع ذهنى و روانى ما در برابر حوادث و ارتباط با آنها است . بنا بر اين ، اگر بخواهيم در موقع تصور زمان از يك علم كامل به زمان ، برخوردار شويم ، بايستى از شناسائى منشاء انتزاع آن ، و ارزيابى وضع ذهنى و حوادثى كه با آنها در ارتباط قرار مىگيريم بهره مند بوده باشيم . اما نقص علم ما در بارهء بىنهايت بدانجهت است كه ما هرگز نمىتوانيم خود بىنهايت و وجود واقعى آن را در ذهن خود دريافت نماييم ، زيرا به مجرد آنكه خواستيم يك امتداد