تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

محسوس ، آن كيفيت تا مدتى به بقاى خود ادامه مىدهد ، مانند صورت آفتاب كه چشم به آن نگريسته باشد ، پس از گسيخته شدن تماس چشم با آفتاب ، صورت آن تا زمانى كم و بيش در حس باقى مىماند و همچنين پس از انقطاع رابطهء گوش با صداى ممتد و قوى طنين خسته كننده اى در گوش مىماند . » ( 1 ) بديهى است كه بقاى صورت آفتاب در ذهن كه قطعا در احساس بعدى دخالت خواهد كرد از دخالت حواس متأثر در علم حاصل از ارتباط مفروض مىباشد . همچنين فارابى در جاى ديگر مىگويد : « چشم آدمى روشنايى آفتاب را مىگيرد و با همان روشنايى آفتاب را مىبيند . » ( 2 )

هر نفس نو مىشود دنيا و ما بى خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نونو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مىنمايد سرعت انگيزى صنع از سر امر و دبن بينى چنان زان فرود آ تا نماند اين گمان چون كه برگردى و سرگشته شوى خانه را گردنده بينى آن تويى چيست اين كوزه تن محصور ما و اندر آن آب حواس شور ما اى خداوند اين خم و كوزهء مرا در پذير از فضل اللَّه اشترى كوزه اى با پنج لوله پنج حس پاك دار اين آب را از هر نجس تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر بينهايت گردد آبش بعد از آن پر شود از كوزهء ما صد جهان پيل اندر خانهء تاريك بود عرضه را آورده بودندش هنود از براى ديدنش مردم بسى اندر آن ظلمت همى شد هر كسى ديدنش با چشم چون ممكن نبود اندر آن تاريكيش كف مىبسود آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانستش نهاد
هامش
( 1 ) الفصوص - محمد بن محمد بن طرخان فارابى چاپ حيدرآباد ص 11
( 2 ) السياسات المدنية فارابى ص 7
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 219 | محمد تقي جعفري