تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
هستند ببيند . اين يك اشتياق بسيار با ارزش است . كاروان بسيار انبوه و ممتد مسير علم و معرفت كه مىخواهند صحنهء ذهن و كارگاه مغز خود را مانند آيينه در برابر واقعيات برنهند و همهء واقعيات با همهء ابعاد خود « آن چنان كه هستند » براى آنان روشن شوند .
اى خدا بنماى تو هر چيز را آن چنان كه هست در خدعه سرا طعمه بنموده بما وان بوده شصت وا نما هر چيز را آنسان كه هست

( 1 ) ما در آغاز بحث براى تحقيق و ارزشيابى علم و معرفت در ارتباط با واقعيتهاى دو منطقهء اساسى را به طور مختصر متذكر مىشويم و سپس به شرح مبسوط آن دو مىپردازيم :

منطقهء يكم - « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه در حصول علم دخالت مىورزند

« من » يا قطب ذاتى كه در پديدهء علم به عنوان ركن اول محسوب مىگردد ، همان مدير درونى است كه حيات و شئون حياتى انسان را در ارتباط چهارگانه ( ارتباط با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى ، با همنوعان خود ) تنظيم نموده و او را در وصول به اهدافى كه در دو قلمرو ماده و معنى انتخاب مىنمايد اداره مىكند . اين مقدار معرفى در بارهء « من » براى ورود به مبحث ما كافى است . البته مباحث بسيار فراوانى در بارهء « من » از ديدگاه علوم انسانى و فلسفه و مذهب وجود دارد كه فعلا از ديدگاه مباحث ما
هامش
( 1 ) حكما و انسان شناسانى بزرگ بطور فراوان در ادبيات فارسى به انگيزگى تعقل و احساسات عميق ، عاليترين حكمت و جهان بينىها و انسان شناسىها را در شكل اثر هنرى براى بشريت تقديم كرده‌اند ولى ساده لوحان نمىتوانند اين حقيقت را درك نمايند ، لذا گاهى كه عاليترين اصل و قانون علمى يا معرفتى به وسيلهء اثر هنر ، شعرى از آن بزرگان تاريخ علم و معرفت مورد استشهاد قرار مىگيرد ، به جهت عدم توجه به محتواى بسيار با ارزش اثر هنرى ، به خيال آنكه شعر نمىتواند واقعيتى را بازگو كند ، خود را از درك محتواى آن اثر محروم مىسازند . از اينجا است كه اگر كسى بگويد : مولوى شاعر است ، و مثنوى هم ديوان شعر است ، و محتواى اين كتاب ، هم يك مقدار مفاهيم شعرى ، به معناى معمولى آن است ، ما سخنى براى گفتن با اين ساده لوحان نداريم ، جز اين كه در بارهء آنان از خداوند سبحان مسئلت بداريم كه طعم حياتى تلاش براى پيش برد علم و معرفت را براى آنان بچشاند .