تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
آيا اين عامل مرگ و نابودى كه من با آن روبرو هستم از قبيل جواهر است يا اعراض اصلا وجود دارد يا ساخت انديشه و ذهن من است قطعى است كه چنين انسانى كه عامل مرگ ، كام خود را براى بلعيدن او باز كرده است بدون انديشه و بدون حتى فوت كردن كمترين فرصت با تحرك بازتابى ( رفلكس ) [ نه حركت مسبوق به انديشه و تصميم و اختيار و غير ذلك ] با آن عامل مرگ گلاويز مىشود و تا آخرين حد نيرو و زمان زندگى ، براى نابودى عامل مزبور شديدترين تلاش را انجام مىدهد . و هرگز به مغزش خطور نمىكند كه او تابع سوفسطائىهاى پيش از ميلاد يونان است ، يا از پيروان مخلص عاليجناب بركلى . اين پديده با كمال وضوح اثبات مىكند كه واقعيت براى خود وجود دارد خواه انسان آن را درك كند يا درك نكند ، و خواه آن را بخواهد يا نخواهد . و همچنين انسان با نظر به تعدد انواع دركى كه در بارهء انواع گوناگون موجودات در عالم خارج دارد يقين دارد كه واقعيتهايى كه ارتباط با آنها موجب تنوع دركها ( يا درك شده هايش ) گشته است ، براى خود وجود دارند ، و وجود و واقعيت آنها هيچ نيازى به درك و خواستن وى ندارد . پس از تعريف و توصيف مختصر در بارهء دو ركن اساسى علم و معرفت ، مىپردازيم به چگونگى ارتباط اين دو ( « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه من براى ارتباط با واقعيتها در اختيار دارد ، و « جز من » واقعيتهاى جهان هستى براى خود ) يعنى اكنون مىخواهيم بدانيم آيا ارتباط اين دو ركن يا دو منشاء اساسى علم و معرفت بدون تأثر از يكديگر و بدون دخالت هر يك از آن دو در كار ديگرى در حصول
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 210 | محمد تقي جعفري