تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
خود تماشاگر محض باشيم ، يعنى واقعيات را آن چنان كه هستند بدون كمترين دخل و تصرفى از طرف عوامل درك به ذهن خود منتقل نماييم . تنها در موردى مىتوان با خود واقعيت ارتباط برقرار نمود كه ما بوسيلهء علم حضورى با آن واقعيت ارتباط برقرار مىنماييم . علم حضورى عبارتست از دريافت ذات يا « من » خويشتن و بديهى است كه ما در اين دريافت به هيچ وسيله و كانالى نيازمند نيستيم تا معلوم ما از ناحيهء آن وسائل و كانالها با كيفيت خاصى به درون ما منتقل شود . مورد ديگرى كه « من » انسانى در دريافت آن ، نيازى به وسائل و كانالهاى عامل درك ندارد ، خدا است كه دريافت ما در بارهء آن وجود اقدس نيز مانند علم حضورى مىباشد . از اين مباحث معلوم مىشود اين كه بعضى از بزرگترين فيزيكدانان قرن ما گفته است كه : هر كس بتواند علم فيزيك را دقيقا تعريف كند قطعا او در علم فيزيك صاحبنظر مىباشد ، ناشى از همين اصل « بازيگرى و تماشاگرى در معلومات » است ، زيرا وقتى كه ما نتوانيم مرز حقيقى ميان منطقهء ( عوامل درك كننده ) و منطقهء ( واقعيتهاى درك شده ) را مشخص نماييم ، به هيچ وجه نمىتوانيم بگوييم : منطقهء واقعيات ، و بعبارت ديگر قطب برون ذاتى كه همان موجودات عالم هستى مىباشند ، از اين خط شروع مىشود و منطقهء عوامل درك كننده ( عوامل درون ذاتى ) از اين خط . بنا بر اين ، تعريف علم فيزيك كه موضوعش اشياء موجود در جهان برونى و عينى است ، بطور كاملا مشخص در دسترس ما قرار نخواهد گرفت . با توجه به مطالبى كه بيان نموديم ، در ارزشيابى و تحقيق در بارهء علم و معرفت ، درك اين اصل اساسى كه « علم و معرفت » محصولى از ارتباط و منطقهء « من » و « جز من » است كارى دشوار نيست و هر كس مىتواند با كمترين توجه بفهمد كه چنان كه وجود « جز من » يعنى موجودات عالم هستى به تنهايى نمىتواند پديده اى به نام معرفت انسانى به وجود بياورد ، همچنان اگر « جز من » وجود نداشته باشد با وجود « من » فقط يا اصلا معرفتى به وجود نخواهد آمد و يا اگر معتقد به اين نظريه باشيم كه بذرها و استعدادهاى اوليهء معرفت در نهاد ما انسانها وجود دارد و با ارتباط با جهان عينى ( جز من ) است كه به فعليت مىرسند [ چون فرض اينست كه « جز من » وجود ندارد ] ، لذا
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 206 | محمد تقي جعفري