با كمال وضوح روشن است ، اصرار شديد و استناد به احساسات موجب بروز ابهام بيشتر در درك و پذيرش واقعيت مىگردد .
از طرف ديگر همهء ما مىدانيم كه ارتباط علمى ما با جهان هستى از راه عوامل و وسائل و كانالهايى صورت مىگيرد كه كم و بيش در علم به واقعيتهايى كه علم در صدد درك و دريافت آنها است دخالت مىورزند ، و در هر نوع علمى كه در بارهء آن واقعيتها بدست مىآوريم اثر مىگذارند . اين دخالت در دريافتهاى فلسفى و هستى شناسى هم آنجا كه متكى به دانشهاى رسمى معمول است يك امر طبيعى است . براى توضيح به آن گروه از دانش پژوهان عزيز كه براى نخستين بار با اين مسئلهء با اهميت روبرو مىشوند ، يك مثال كاملا ساده و قابل فهم عمومى را متذكر مىگرديم : همهء ما مىدانيم كه پنكهء برقى در حال حركت سريع با اين كه اصل آن سه شاخه است ، يك دائرهء حقيقى در جهان خارج ديده مىشود ، در صورتى كه آنچه كه در جهان عينى خارجى وجود دارد يك دستگاه با سه شاخه است كه حركت به آن اضافه شده است . و از آن جهت كه ذهن انسانى از تفكيك نقاط عبور شاخهها ناتوان است ، لذا شاخههاى متحرك به دور خود را دائرهء حقيقى نشان مىدهد .
و اين حقيقت هم نيازى به اثبات ندارد كه منحصر بودن راههاى علم در وسائل محدود نمىتواند واقعيت براى خود را محدود بسازد و يا به عبارت ديگر واقعيت را پيرو خود بسازد ، همان گونه كه در طرز تفكرات اشخاص ايده آليست مشاهده مىشود ، مخصوصا با در نظر گرفتن اين حقيقت كه موجوداتى كه براى ما در حال ارتباط علمى و هرگونه معرفتى مطرح مىشوند ، در عرصه اى از هستى در جريانند كه نظام قانونى ( سيستم ) آنها باز است نه بسته . از آنچه كه گفتيم ، به خوبى اثبات مىشود كه دانشهاى رسمى و معمولى ما در اين دنيا محصول ارتباط « من » ( عوامل درك كننده ) و « جز من » ( واقعيات درك شده در برون ذات ) مىباشد اينست معناى آن جملهء بسيار متين علمى و فلسفى و زيبا كه از لائوتسه تا امروز به يادگار مانده است : او گفته است : « ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم ، هم تماشاگر » ممكن است برخى از صاحبنظران گمان كنند كه محتواى اين جمله تنها از شخصيت فلسفى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٤