( اينست فرمانى كه بندهء خدا على زمامدار مؤمنان به مالك بن حارث اشتر صادر نمود موقعى كه او را براى سرزمين مصر والى گردانيد - براى گرفتن و تنظيم ماليات مصر و جهاد با دشمنانش ، و اصلاح مردمش و آباد كردن شهرهايش . ) ملاحظه مىشود كه أمير المؤمنين عليه السلام پس از دستور به تأمين حيات مردم جامعهء مصر بوسيلهء تنظيم مسائل اقتصادى و دفع دشمن آنان ، دستور به اصلاح مردم آن جامعه مىدهد سپس لزوم آبادى شهرهاى مصر را مورد تذكر قرار مىدهد .
چرا من از دنيا اعراض كرده ام
زيرا آن را ارزيابى نموده و با چشمى كه بايد در آن نگريست نظر كردهام و در نتيجه اصالت را به شخصيت خود دادهام .
در حقيقت أمير المؤمنين عليه السلام در جملات فوق علت اعراض از دنيا را هم بيان فرموده است كه عبارتست از ارزيابى حقيقى دنيا و مشاهدهء آن با چشمى كه شايستهء آنست . از اينجا معلوم مىشود كه اكثريت قريب به اتفاق مردم واقعا دنيا را نشناختهاند و با بصيرتى كه بايد در آن بنگرند ، آن را مورد توجه قرار ندادهاند . و الا مىفهميدند كه اگر بخواهند به اين دنيا بعنوان آخرين منزل بنگرند و آن را هدف تلقى كنند ، در آخر كار يا در موقع وصول به آگاهى لازم خواهند فهميد كه :
دنيا چو حباب است و لكن چه حباب
نه بر سر آب ، بلكه بر روى سراب
آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب
آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب
اگر انسانها درك مىكردند كه در ارتباط با دنيا [ كه عبارتست از تعيين موقعيت حيات در جهان هستى و برآوردن خواستههاى بعد طبيعى ] ، اصالت با انسان است نه موجودات و وسائلى كه حيات طبيعى را تأمين مىنمايد ، آنان نيز مانند على بن ابي طالب عليه السلام اصالت را به شخصيت انسانى خود مىدادند ، نه به زرق و برق و تجملات زندگى دنيوى كه بدون از كار انداختن شخصيت كمال جو امكان پذير نمىباشد .
بنا بر اين ، ما مىتوانيم يك اشتباه بسيار بزرگ را مرتفع بسازيم كه دامنگير عده اى فراوان از مردم گشته و بلكه متأسفانه گاهى عده اى از صاحبنظران را هم به انحراف فكرى مىاندازد [ كه اعراض از دنيا يعنى چه مگر مىتوان در اين دنيا بدون اهتمام در