همان گونه كه استعدادهاى خير انسانى حد و حصرى ندارد ، همچنان استعدادهاى شر انسانى نيز قابل شمارش نيست
اين اصل را مىتوان به اين ترتيب نيز بيان نمود كه آدمى داراى استعداد بسيار نيرومنديست كه در هر دو طرف خير و شر مىتواند به نهايت اوج برسد ، يعنى چنان كه كمالات او در طرف خير بسيار گسترده و عميق و متنوع مىگردد ، همچنين در طرف شر نيز مىتواند بسيار گسترش و عمق و تنوع شگفت انگيز پيدا كند . بطورى كه از تواريخ برمىآيد اين صاحب زنج كه حتى از تصريح به شخصيت واقعى خود نيز در راه اشباع خواستههاى خودكامانه اش امتناع نموده است ( 1 ) قتل و غارتهايى با بدترين وضع و ظالمانه ترين شكل انجام داده است كه در تاريخ قطعا كم نظير بوده است . ابن ابى الحديد در مجلد هشتم از شرح نهج البلاغه ص 128 مىگويد : « كارهايى كه على بن محمد ( صاحب زنج ) مرتكب شد ، خود دليل آنست كه وى از آل ابي طالب نبوده است . كارهاى وى اتهامى را كه به نسبش زده شده است تصديق مىكند ، زيرا ظاهر احوالش اينست كه او بر مذهب ازارقه بوده است - در كشتن زنان و كودكان و كهنسالان و بيماران - « براى تكميل اطلاع از وضع اين موجود پليد رجوع فرماييد به شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد مجلد هشتم از صفحهء 126 تا صفحهء 214 . مراجعه به تواريخ براى آگاهى از سرگذشت اين گونه موجودات پليد ، و همچنين براى اطلاع از احوال انسانهاى وارسته ، از بزرگترين تكاليف ارشادى و تعليم و تربيتى جوامع انسانى است ، زيرا اغلب مردم به جهت بىاطلاعى از وقايع اين دو گروه از افراد بشرى ، در بارهء استعدادهاى خويشتن نيز ناآگاه مىمانند ، چنان كه معرفت به حال پيشينيان و غور در سرگذشت اين نابكاران و آن شايستگان براى عميق ساختن علوم انسانى مخصوصا از نظر روانشناسى موجب پيشرفتهاى بسيار مفيد در بارهء شناخت