ترجمهء خطبهء صد و بيست و هشتم
در اين خطبه حضرت از فتنههاى بصره خبر مىدهد اى احنف ، گويى آن مرد را مىبينم با لشكرى در حركت است كه براى آن نه غبارى است و نه بانگىنه آوازى از جويدن لگامهاى اسبانش برمىآيدو نه صدائى از هيجان آنهازمين را با قدمهاى خود آن چنان زير و رو كنند كه گويى قدمهاى شتر مرغان است .
( شريف رضى گفته است : أمير المؤمنين عليه السلام در اين توصيفات به صاحب زنج اشاره مىكند ) سپس فرمود : واى بر آن كوچههاى آبادتانو خانههاى نگارينتان كه بالهايى مانند بالهاى كركسانو ناودانهايى همانند خرطومهاى فيل دارند . از آن لشكريان كسانى هستند كه به كشته شدگان آنان ناله اى سر داده نمىشود و از آنكه ناپديد گشته است جستجويى صورت نمىگيردمن دنيا را بر رويش انداختمو حقيقت او را شناختم و بر مبناى آنچه كه هست با آن ارتباط برقرار نمودمو با چشمى كه بايد در آن نگريست در او نظاره كردم .
از همين خطبه است كه اتراك را توصيف مىفرمايد : گويى مىبينم آنانرا صورتهايى دارند مانند سپرهايى تو در توآنان ابريشم و ديبا مىپوشنداسبهاى بگزيده يدك مىكشنددر آن مكان چنان كشتارى شود كه مجروح از روى كشته شده عبور كندو فرار كنندهء لشكريانش كمتر از اسيران آنها