تذكر دادهاند كه مردم دور از تعليم و تربيت ، دين را كه گواراترين آب حيات زندگيشان مىباشد ، فقط به مقدار يك چشيدن مىليسند شگفتا ، با اين كه انسانها مخصوصا آنان كه داراى مغزهاى متفكر هستند ، مىدانند كه محروم ساختن مردم از يافتن پاسخ عقيدتى و عملى به چهار سؤال اساسى - من كيستم از كجا آمدهام براى چه آمدهام بكجا مىروم [ كه فقط دين توانايى پاسخ به آن را دارد ] ، زندگى آنانرا بىمبدا و مقصد و مسير مىنمايد و آنانرا در پديده هايى گسيخته از يكديگر بنام ابعاد زندگى گيج و بدون توجيه رها مىسازد . و براى اين كه مردم عذاب سخت و شكنجهء متلاشى شدن و از هم - گسيختن ابعاد زندگيشان را احساس ننمايند ، انواعى بىشمار از عوامل تخدير عصبى و روانى و روحى را در ميان آنان اشاعه مىدهند و نمىگذارند مردم به اين سؤال خود كه چگونه مىشود انسانى كه همهء ابعاد زندگيش در همهء شرايط و حالات مستند به حكمت و مشيت متعاليهء خداونديست ، فقط لحظاتى در روز يكشنبه يا جمعه يا شنبه فقط با خدا ارتباط روحى بر قرار نمايد و همهء امور و شئون زندگى خود را بر كنار از علم و محاسبهء الهى تلقى كند و از يك انسان قابل ساخته شدن در شخصيت سقراطى ، نرون بسازد و از انسانى كه ممكن است ساباكون مصر شود ، فرعون الفراعنه استخراج كند و از ابو ذر غفارى تيمور لنگ به عرصهء زندگانى وارد كند شگفت انگيزتر از همهء عجايب دنيا اين كه نابكارانى نابخرد نخست تمايلات و تجاوزات خود خواهانهء خود را وسيلهء تسلط بر مردم به نام سياست اجرا مىنمايند و آن گاه براى اين كه از طرف مردم با عوامل وجدانى و دينى مورد بازخواست و تقبيح قرار نگيرند ، يك اصل ساختگى و بشر سوز را در جملهء معروف دين از سياست جدا است به زور و دغلكارى به انسانها تلقين مىنمايند و سپس ديگر شئون با اهميت انسانى را مانند فرهنگ ، اقتصاد ، حقوق ، نظاميگرى ، مديريت ، هنرمندى و غير ذلك را از يكديگر تفكيك مىنمايند . و بدين ترتيب انسان منهاى انسان را مانند توپ فوتبال بازيچهء خود قرار مىدهند حتى گاهى اين تجاوزگرى را به جايى مىرسانند كه مىگويند : خود بانيان دين گفتهاند ، ملكوت را به ما و دنيا را به قيصر ( قدرتمندان طبيعى ) بسپاريد . و اين يك افترايى است كه براى تبرئه خود به پيشوايان الهى نسبت مىدهند خداوندا ، عذاب شخصيت سوز ناآگاهى را ، كه براى خود نابخردان به جهت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠