ابد از يكديگر جدا نموده و رو در روى هم قرار خواهد داد . احترام مىكنيم تا احترام شويم ، محبت مىكنيم تا بما محبت كنند ، ضررى را دفع مىكنيم تا ضررى از ما دفع شود . مىبخشيم تا بخشيده شويم . عيبى را مىپوشانيم تا عيب ما پوشيده شود غافل از اين كه ما اگر احترام ديگران را فقط بدان جهت ادا كنيم كه انسان موجوديست كه به مفاد آيهء شريفهء : * ( وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ ) * . . . ( 1 ) ( بتحقيق ما فرزندان آدم ( ع ) را اكرام كرديم و . . . ) شايستهء احترام و تكريم است ، دو نتيجهء بسيار مهم خواهد داشت . نتيجهء يكم - حصول يك رضايت بسيار پر معنا در درون كه نظير آن را فقط در حالات جبران يك نقص مخل حيات مىتوان مشاهده نمود ، گويى : در آن موقع كه به يك انسان از ته دل احترام مىكنيم [ نه به انگيزهء گرفتن پاداش كه بر گرداندن احترام به خود ما ، يا امورى ديگر كه براى ، نفعى داشته باشد ] نقصى مخل حيات را از خويشتن بر طرف مىسازيم ، يا كمالى را كه شخصيت ما در انتظار آن بوده است بدست مىآوريم . نتيجهء دوم - عكس العملى است كه احترام به ديگر انسانها در ما بوجود خواهد آورد . اين نتيجه محصولى از جريان مستمر قانون عمل و عكس العمل است كه مىتواند انسان آگاه را به آن چه كه در حلقههاى زنجيره اى حوادث هستى مىگذرد ، هشيار بسازد . كسى كه به دو نتيجهء مزبور توجه داشته باشد ، پاى بر روى سوداگريها مىگذارد و مىگذرد . 43 ، 46 - قد تصافيتم على رفض الآجل و حبّ العاجل و صار دين أحدكم لعقة على
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧
هامش
( 1 ) الاسراء آيه 70 .