لسانه ، صنيع من قد فرغ من عمله و أحرز رضى سيّده [ اى نابخردان ] ( دست اتحاد بهم دادهايد كه آخرت را رها و به دنياى زودگذر محبت بورزيد و دين هر يك از شما براى ليسيدن ، آن هم يك بار ، با زبان پذيرفته شده است [ اين كارهاى شما ] مانند كارهاى كسى است كه از عمل خود آسوده و رضايت مولايش را بدست آورده است . )
علاوه بر تمايلات طبيعى انفرادى كه داريد ، بىاعتنايى به آخرت و محبت به دنيا را بطور هماهنگى دسته جمعى كار خود ساخته ايد
در جملهء مورد تفسير دو احتمال مىرود : احتمال يكم - اين كه مردم معمولى عموما بدون تعمد خاص ، به پيروى از تمايلات طبيعى حيوانى خود ، به دنيا محبت مىورزند و به آخرت بىاعتنايى مىنمايند .
احتمال دوم - اين كه اشتغالات عاشقانهء مردم به دنيا آگاه يا ناآگاهانه بطورى است كه همديگر را وادار مىكنند كه آخرت را بفراموشى بسپارند . مثلا به قدرى امور دنيوى را مورد علاقه و محبت نشان مىدهند و بطورى اين امور را به يكديگر ، مطلق تلقين مىنمايند كه دنيا را در حد معبود مورد گرايش و پرستش قرار مىدهند و آخرت را كه بالاخره گذرشان به آن خواهد افتاد و سعادت و يا شقاوت ابدى آنان در آنجا بجريان خواهد افتاد ، نا چيز مىانگارند . اين نابكارى نابخردانه است كه موجب مىشود دين به مقدار يك چشيدنى بردهانشان جارى شود و هيچ بهره اى از آن برداشت ننمايند . اين تشبيه در جمله اى از سرور سروران و پيشتاز شهيدان راه حق و عدالت ، محبوب خدا ، امام حسين بن على عليه السلام ، چنين آمده است : النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درّت به معائشهم و إذا محصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون .
( مردم بردگان دنيا هستند و دين به مقدار يك چشيدنى بر زبانهايشان