تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
جارى مىشود و هنگامى كه با آزمايش خالص شوند مردمى اندكند كه از دين برخوردارند . )

آيا دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد

مدتى است طولانى كه پاسخ اين سؤال در مغرب زمين هم در قلمرو نظريات ، و هم در ميدان عمل مثبت تلقى داده مىشود . مردم مغرب زمين مسأله مزبور را بقدرى شايع كرده‌اند كه آن را بدين شكل بعنوان يك اصل مسلم در همهء ابعاد زندگى تصور كرده‌اند . اين كه چه عاملى موجب شده است كه مردم مغرب زمين به اين نتيجه برسند كه دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد ، به تحقيق و كاوشهاى متعددى نيازمند است . آيا مديريت غير منطقى ارباب كليسا و ديگر معابد روى زمين در بارهء دين باعث شده است كه پندار مزبور به صورت يك اصل كلى در آمده و مردم را از دين محروم بساز آن دين كه در تعريفش گفته شده است :
چيست دين برخاستن از روى خاك تا كه آگه گردد از خود جان پاك
محمد اقبال لاهورى و از اين آگاهى بس شريف ، آگاهى به هستى را بدست آوردن و اين دو آگاهى را با خدايابى منور ساختن و آن گاه در مسير حيات معقول فردى و اجتماعى رو به كمال قدم برداشتن توانايى تنظيم حيات معقول را ندارد كوتاهى تعليم و تربيت از سازندگى شخصيت آدميان بوسيله دين كه هم اكنون آن را اجمالا تعريف نموديم و همچنين عوامل ديگر كه هر يك بنوبه خود انسانها را از برخوردارى دين محروم ساخته‌اند ، تبعيت از اصل ساختگى مزبور دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد ) بروز نتايجى را باعث شده است كه در مقدمات مباحث حيات معقول متذكر شديم آن روز كه امير المؤمنين و امام حسين عليهما السلام بىاعتنايى مردم را به دين با آن تشبيه كه در سخنانشان بيان فرموده‌اند ، گوشزد نمودند ، در حقيقت همان اصل ساختگى را كه بنياد حيات معقول انسانها را متلاشى مىسازد ،