تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
گويندهء جملهء « چرا ابن ملجم را نمىكشى » خود ابن ملجم نبوده است و كسى ديگر جملهء فوق را گفته است . حالا بقيهء ابيات را مورد دقت قرار بدهيم :
گفتم از هر ذره‌اى خونى شود خنجر اندر كف به قصد تو بود يك سر مو از تو نتواند بريد چون قلم بر تو چنين خطى كشيد
ملاحظه مىشود كه مولوى امتناع امير المؤمنين عليه السلام را از كشتن يا هر گونه بازداشتن ابن ملجم از ارتكاب آن جنايت بزرگ به قلمى كه كاتب قضا بر لوح قدر حركت داده است ، نسبت مىدهد و ما پاسخ اين مطلب را مشروحا بيان نموديم .
ليك بىغم شو شفيع تو منم خواجهء روحم نه مملوك تنم
مضمون مصرع اول اين بيت نيز نه تنها از نظر استناد به امير المؤمنين عليه السلام صحت ندارد [ زيرا امير المؤمنين عليه السلام هرگز چنين سخنى را به ابن ملجم نفرموده است ] بلكه مخالف منابع رسمى اسلامى است . بلى ، نكته اى در اينجا وجود دارد كه مىتواند مضمون فوق را توجيه كند و آن نكته عبارتست از اين كه روح بزرگ امير المؤمنين عليه السلام از يك طرف و رحمت واسعهء الهى كه بر همه چيز گسترده است ، از طرفى ديگر امتناعى از آمرزيدن ابن ملجم ندارد چنان كه در بعضى از وصاياى آن حضرت به فرزندانش آمده است كه ، اگر بخواهيد او را عفو كنيد ، آيا نمىخواهيد مغفرت خدا شامل حال شما باشد . و مولوى در حقيقت با توجه به اين نكته است كه از زبان حال امير المؤمنين عليه السلام به ابن ملجم مىگويد :
« ليك بىغم شو شفيع تو منم »
و اگر امير المؤمنين عليه السلام بخواهد از ابن ملجم انتقام بگيرد اگر چه حق مسلم اوست ، ولى اين انتقام گيرى مستند به بعد طبيعى و قانونى وجود آن بزرگوار است نه روح بسيار بزرگ او . لذا مولوى از زبان حال او مىگويد : « خواجهء روحم نه مملوك تنم » اين مطلب فى نفسه صحيح است و هيچ كس پس از وجود نازنين پيامبر اكرم مانند امير المؤمنين عليه السلام فراتر از بعد طبيعى وجود خويشتن نرفته است . ولى ممكن است گفته شود : جنايتى كه ابن ملجم مرتكب شده بود ، چنان تباه كنندهء وجود او بوده است كه از قابليت شمول رحمت واسعهء الهى و لطف و روح امير المؤمنين ساقط گشته بود . مولوى پس از اين ، در عظمت شخصيت امير المؤمنين عليه السلام اوج مىگيرد و مىگويد :