اگر ميوهء وجود نازنين امير المؤمنين عليه السلام در درخت بزرگ دنيا نرسيده بود و به حد نصاب پختگى و كمال خود نايل نشده بود ، پس ميوهء وجود چه كسى مىتواند به چنين درجهء عظيمى توفيق يابد -
اين جهان همچو درخت است اى كرام
ما بر او چون ميوههاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را
ز ان كه در خامى نشايد كاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان
سست گيرد شاخهها را بعد از آن
چون از آن اقبال شيرين شد دهان
سست شد بر آدمى ملك جهان
يكى از نتايج بسيار با عظمت وسيله تلقى كردن امير المؤمنين عليه السلام ابعاد مادى وجود مبارك خود را ، نظر او در بارهء زمامدارى بود
آنكه او تن را بدينسان پىكند
حرص ميرى و خلافت كى كند
زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم
تا اميران را نمايد راه حكم
تا اميرى را دهد جان دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر
تا بيارايد بهر تن جامه اى
تا نويسد او بهر كس نامه اى
ميرى او بينى اندر آن جهان
فكرت پنهانيت گردد عيان
نابخردان جامعه اى كه امير المؤمنين عليه السلام در آن زندگى مىكرد ، به جاى نظارهء عميق و همه جانبه بر ابعاد متنوع وجود امير المؤمنين عليه السلام كه او را واقعا بشناسند و خود و جامعهء خود را در مسير حيات معقول قرار بدهند ، آيينه اى به دست گرفته ، موجوديت حيوانى خود را تماشا مىكردند و مختصات حيوانى خود را به آن انسانترين انسانها نسبت مىدادند آنان در آيينه اى كه مقابل چهرهء وجود خود گرفته بودند ، مىديدند كه : حيوانى است كه فقط امروز را مىبيند حيوانى است كه لذايذ آخورى را قابل پرستش مىبيند مقام براى او بهترين آرمان زندگى است او به پولى برسد ، ديگر