تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
و ناطقة بكماء ( چه شده است بر من كه شما را مىبينم قالبهايى بىروح و ارواحى بىقالب ، و عبادت پيشه گانى بىصلاح و بازرگانانى بىسود و بيدار نمايانى خفته و حاضرانى غائب ، و نگاه كنندگانى نابينا و گوش بازانى كر و گويندگانى لال )

چه انتظار از قالب بىروح و روح بى قالب و عبادت بازان بىبهره از رشد . . .

با اين كه آن مردم مىتوانستند از رهبرى آن مربّى كه همهء گفتار و كردار و نيّتهاى پاك الهى او را ديده بوده و مىشناختند ، متأثّر شوند و روحى كمال يافته در كالبد جسمانى داشته باشند ، با اين حال ، چنان بىخيال و بىاعتنا به تعليم و تربيت آن مربّى بزرگ بشريّت زندگى مىكردند كه گوئى اصلا شخصيّتى با نام و خصوصيّات علىّ بن ابي طالب عليه السّلام در جامعهء خود ندارند اعراض از رهبريهاى فرزند ابي طالب ، آنان را چنان بروزگارى سياه انداخته بود كه به صورت قالبهايى بىروح و ارواحى بىقالب در آمده بودند ، يعنى گروهى از آنان ، چنان خشكيده بودند كه هيچ يك از مختصّات روح را نداشتند ، نه عقلى براى تعقّل ، نه تفكَّرى براى انديشه ، نه قلبى براى احساسات عاليه ، بدينسان كالبدهائى بيروح بودند كه تقليد از اجسام با ارواح مىنمودند و يا داراى مختصّاتى از روح مانند درك و تفكَّر بودند ، ولى كالبد را به كار و تلاش وادار نمىكردند . يا امير المؤمنين ، نمىگويم : اى كاش امروز در اين دنيا بودى و مردگان زنده نما را مىديدى كه با ادّعاى تكامل با كشيدن بار سنگين زندگى به تنگى نفس افتاده و توانائى همه گونه درك و دريافت و انديشه را از دست داده است ، زيرا تو خود از همان عالم اعلا مىبينى ، و مىبينى كه چگونه عدّه اى ديگر زندگى را فقط در لذّت مقام و ثروت و خود پرستى خلاصه نموده ، براى هيچ كس جز خود حقّ حيات قائل نيست يا امير المؤمنين ، همين امروز هم با فرياد ادّعاهاى بىاساس در بارهء پيشرفت و تكامل كه اين بشر در زمين و فضا طنين انداز كرده است ، از فرياد خود خوشش آمده و مىگويد : من به كمال رسيده‌ام و مخالف هشيارى هستم من به كمال رسيده‌ام ولى خداوند يا مادّه