دريافتها شباهتى به وحى دارد كه با اين كه انبياء عظام با گيرندگى شخصى درونى و خصوصيّات بسيار والاى روحى كه خداوند به آنان عنايت فرموده است ، وحى را از خداوند متعال در مىيابند ، آنچه را كه به آنان وحى شده است ، با تبعيّت از اصل
نحن معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلَّم النّاس على قدر عقولهم
( ما گروه انبياء مأموريم كه با مردم به اندازهء عقول آنان سخن بگوئيم . ) به مردم تبليغ ميكنند . ولى دريافتهاى شهودى كه موادّ تشكيل دهندهء استدلال شهودى قرار مىگيرند دو بعد دارند : بعد يكم ، اين نوع دريافت قابل طرح براى ديگر انسانها است ، چنان كه در دو مثال در مبحث استدلالهاى منطقى و انواعى ديگر از استدلالها متذكَّر شديم و بعد ديگر شهود بطور مستقيم قابل تعليم و تفهيم نيستند ، بلكه دريافت - كنندگان مىتوانند فقط مقدّمات و طرق وصول به شهود را بيان نمايند و خود عمل - كنندگان به آن مقدّمات و سالكان آن طرق هستند كه با عمل و سلوك مزبور به شهود توفيق خواهند يافت -
من ترا بردم فراز قلَّه هان
بعد از اين تو از درون خود بخوان
اين مطلب را هم در توضيح دو مثال از نهج البلاغه و قرآن در مبحث استدلالهاى منطقى و انواعى ديگر از استدلالها بيان نموديم . در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام دريافتهاى شهودى كه با بعد قابل ابراز آنها طرح شده فراوان است .
از آن جمله :
بصّرنيكم صدق النّية
[ خطبه 4 ص 51 ] ( حقيقت شما را با صدق نيّتى كه دارم شهود مىنمايم . )
لم أعبد ربّا لم أره
[ خطبهء 179 ص 258 ] ( نپرستيدهام خدائى را كه نديدهام . ) در همين سخنان طريق توفيق يافتن بچنين شهودى را بيان مىفرمايد :