راست مىسازد [ در نظر خود آنان ] ولى من شايسته نمىبينم اصلاح شما را كه به افساد نفس خود تمام خواهد گشت . ) اين يك دريافت عميق در بارهء شخصيّت است كه ايجاب مىكند خود را برضاى مردمى كه فقط تابع هوى و هوسند و سود و لذّت مادّى مىخواهند نبازد ، و بعبارت ديگر شخصيّت انسانى بقدرى با عظمت است كه نبايد براى جلب رضاى مردم كه فقط تابع هوى هستند و آرمانى جز سود و لذت مادّى را برسميّت نمىشناسند ، آن را فاسد و مختلّ ساخت . بدانجهت اين كلمات شريفه را بعنوان نمونه براى استدلال با دريافتهاى شخصى آورديم كه وصول بچنين دريافت عميقى كه موجب شود انسان سرورى و رياست به جوامعى را بدور بيندازد و آن را بىارزشتر از بند كفشش معرّفى نمايد ، با دلائل منطقى رسمى امكان پذير نيست . در اين كلمات شريفه بيان كنندهء با عظمتترين اصل كلَّى است كه از مسير دريافت شخصى يك انسان كامل بنام علىّ بن ابي طالب عليه السّلام به مزارع مغزهاى بشرى عرضه شده است . اين كه دريافتهاى اين انسان رشيد الگوهاى « حيات معقول » بشريّت است ، مورد اذعان همهء بزرگان تاريخ است . بشنويد كه جلال الدين محمّد مولوى چه مىگويد :
راز بگشا اى علىّ مرتضى
اى پس از سوء القضا حسن القضا
اى على كه جمله عقل و ديده اى
شمّه اى واگوى از آنچه ديده اى
اين يك قانون كلَّى است كه شخصيّتهاى كمال يافته نمىتوانند همهء آن دريافتهاى شخصى عميق خود را براى مردم معمولى بازگو كنند ، زيرا واقعا مردم معمولى از درك آنها عاجزند ، اين كه مولوى مىگويد :
بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جامّ حقّ نوشيده اند
رازها دانسته و پوشيده اند
هر كه را اسرار حقّ آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
مطلبى است قطعى و چنان كه در عبارات زير از ميخائيل نعيمه نويسندهء مشهور مسيحى هم خواهيم ديد ، كه امير المؤمنين عليه السّلام اندكى از آنچه را كه دريافته ابراز فرموده است . با اين حال همان اندك را هم اگر بشريّت واقعا درمىيافت و به آن