اين است كه مىفرمايد :
من نصب نفسه للنّاس إماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه ، و معلَّم نفسها و مؤدّبها أحقّ بالإجلال من معلَّم النّاس و مؤدّبهم
[ حكم شمارهء 73 ] ( هر كس كه خود را براى مردم پيشوا قرار بدهد ، بايد پيش از تعليم ديگران نخست به تعليم خويشتن بپردازد ، و بايد تأديب با كردار پيش از تأديب با زبانش باشد ، و انسانى كه به تعليم و تأديب خويشتن بپردازد ، به تعظيم شدن شايسته تر از معلَّم و مربّى ديگر انسانها است . ) اين كلمات شريفه دلائل حكيمانهء خود را چنان ارائه مىكند كه گوئى آن دلائل صريحا ذكر شده است . يعنى اين دليل كه -
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى بخش
و اين دليل كه - دو صد گفته چون نيم كردار نيست حقايقى است كه بمجرّد شنيدن كلمات شريفهء فوق به ذهن آدم آگاه متبادر مىگردد .
6 - استدلال با دريافتهاى انسانهاى كمال يافته
- مقصود از دريافتهاى شخصى ، دريافتهاى تخيلى و احساساتى خام نيست ، بلكه مقصود دريافت با عظمتترين اصول است كه فقط براى شخصيتهاى رشد و كمال يافته دست مىدهد . اين همان دريافتها است كه تكيه گاه انسانهائى است كه مىخواهند بدانند ، يا تا حدودى مىدانند كه كيستند از كجا آمدهاند براى چه آمدهاند بكجا مىروند . بعنوان نمونه امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : و إنّى لعالم بما يصلحكم و يقيم أودكم و لكنّى لا أرى إصلاحكم بإفساد نفسى
[ خطبهء 69 ص 99 ] ( و من به يقين مىدانم آنچه را كه شما را اصلاح مىكند و انحرافتان را