از علم قرار داده شده است . اين معنا را مىتوان بدينگونه توضيح داد كه مقصود از حلم آن ظرفيّت و متانت روحى است كه انسان را از اسارت در چارچوبهء آن معلوم كه بگمانش « جهانى است بنشسته در گوشه اى » نجات مىبخشد . بنا بر اين معنى كارى كه حلم براى عالم انجام مىدهد ، بسيار متنوّع و مفيد است . از آن جمله : 1 - ظرفيّت انسان عالم را زيادتر مىكند و درك مىكند كه آدمى هر اندازه هم از دانشهاى زياد برخوردار باشد ، بقول بعضى از نوابغ بزرگ : مثل ما مثل كودك تازه به راه افتاده ايست كه در كنار اقيانوسى بىپايان از واقعيّات مجهول ايستاده و فقط سنگريزهها و شنهاى رنگارنگى را در پيش رويش ، زير آب مىبيند و گمان مىبرد همه چيز را در آن اقيانوس مىبيند اين ظرفيّت موجب اشتياق او به افزودن علم مىگردد و به معلومات محدود قناعت نمىورزد .
2 - بدانجهت كه علم در همهء دورانها و همهء جوامع امتيازى تلقّى مىشود كه براى عالم نوعى برترى بر ديگران را اثبات مىكند ، لذا مناسبترين وسيله براى خود نمائى و خود خواهى مىگردد و به عبارت ديگر علم او را در ويترينى مىگذارد كه تماشاگهى خوشايند براى ديگران بوده باشد ، وى از اين تماشا بيش از آن لذّت مىبرد كه از داشتن خود آن معلوم و نتايجش . حلم بهترين دواى اين بيمارى تباه كننده است كه متأسّفانه در طبقه بندى علم الامراض جائى را تاكنون اشغال ننموده است .
مولوى سخنى با اين علم فروشان خود نما دارد كه در زير مىبينيد :
دم بجنبانيم ز استدلال و مكر
تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر
مولوى
بدين ترتيب هدف حيات اين بيماران تباه كنندهء جامعه ، جز اين نيست كه مردم در تماشاى قيافهء زيباى آنان باشند و در موقع شنيدن سخنان و ديدن آثار قلمىشان انگشت حيرت بدندان بگزند و با چند عدد به به و چه چه و احسنت و آفرين زهر مار در جان بيمارش بريزند ، آرى ، آنان جان خود را مىفروشند تا حيرت و بهت مردم را بخرند :
طالب حيرانى خلقان شديم
دست طمع اندر الوهيّت زديم
مولوى