تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و احساس جبرى و توليد مثل چيز ديگرى ندارند . آرمانها و هدفهاى آنان در زندگى بر دو قسم است : قسم يكم - آنها كه مىتواند در اختيارشان باشد ، لذايذ و آلام محدود و انتخاب انواع تخدير و اشباع خواسته‌هاى بىاساس و باز كردن موقعيّت در جامعه براى نام و شهرت و برخوردارى از قدرتى كه بتواند بر آن تكيه نموده و موجوديّت خود را اثبات نمايد . قسم دوم - از آرمانها و هدفها كه عاميان نا آگاه تحت تأثير آنها قرار مىگيرند ، چيزهائى هستند كه قدرتمندان بر آنان تعيين و تحميل مىنمايند . اين عاميان نا آگاه با خود طبيعىهاى تفسير نشده همواره در مجراى عوامل قويتر ، زندگى خود را مىگذرانند و مىدانى براى آزمايش و جست و خيزهاى اقوياء و وسيله اى براى سلطه گران مىباشند . اگر وضع زندگى جوامع بطورى بود كه عاميان نا آگاه و ناتوان مىتوانستند زندگى مستقلَّى داشته و اختيار زندگى خود را دارا بوده باشند اگر چه در درجات پايينتر از حيات ، ولى مستند به خود آنان حركت مىكردند و آلت دست نمىشدند ، آن قدرها جاى تأسّف نبود كه در ميان جوامعى زندگى كنند كه همهء شئون حيات خود را از ديگران بگيرند و آن ديگرانى را كه خطَّ مشى زندگى آنانرا تعيين مىنمايند ، از ديدگاه آلت و وسيله و ابزار به آنان بنگرند . و با اين همه ناتوان كشى ادّعاى قهرمانى و بزرگى هم به راه بيندازند . اين مردم الهمج الرّعاع ( باصطلاح امير المؤمنين ( ع ) ) اگر مىدانستند كه اقوياء با چه نظرى به آنان مىنگرند و اگر اين مستضعفان مىدانستند كه مستكبران در بارهء آنان شب و روز چه فكر مىكنند و چه نقشه هائى مىكشند ، مىتوانستند به صورت قدرتى بر آيند كه ريشهء اقوياء و مستكبران را از تاريخ بركنند ، به شرط اين كه خود آنان پس از پيروزى ، عاشق قدرت و استكبار در جامعه نباشند ، كه خود موجب توليد مستضعف و ناتوان مىباشد . جريان معمولى تاريخ همين را نشان مىدهد كه مثل مستضعفين و مستكبرين مثل تخم مرغ و مرغ بوده است ، يا به اصطلاح بعضى از متفكَّرين : ضدّى بوده است كه ضدّ خود را در درون خود پرورانده است . اين جمله كه « اكنون نوبت ما است » با نظر به جريان تنازع در بقاء جملهء پر محتوا و بسيار ريشه دار است كه نمىتوان آن را شوخى تلقّى نمود ، اين تسلسل طبيعى در تاريخ