تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
آرى اينان عاشق مسموم ساختن جان خويش بوسيلهء حيرت و سجده و تعظيم مردمند :
هر كه را مردم سجودى ميكنند زهرها در جان او مىآكنند
مولوى و با كمال حماقت اين زهر قاتل روح را شربت گواراى جان مىپندارند . اگر تو راست ميگوئى كه به باغ و بوستان معرفت وارد شده و مشامّ جانت را با عطرهاى متنوّع گلها و رياحين نوازش داده اى ، چرا از وجود خودت سدّى براى مردم ايجاد كرده از حركت آنان بسوى همان باغ و بوستان كه تو رفته اى ، جلوگيرى مىنمائى آيا اين توئى كه مىخواهى زنجير گرانبار جهل را از دست و پاى روح مردم بردارى تو نمىتوانى اين گام بزرگ را در راه انسانها بردارى ، زيرا تو خود در ميان حلقه‌هاى زنجير خود خواهى و خود نمائى مشغول جان كندن هستى :
در هواى آنكه گويندت زهى بسته اى بر گردن جانت زهى
مولوى يك معناى ديگر حلم كه بايد علم را آبيارى كند و آن را از زهر جانگزا بودن به شربت گوارا مبدّل بسازد ، همين است كه دارندهء علم را با رسالتى كه بوسيلهء علم مىتوان اجراء كرد ، از سدّ پولادين بودن در مقابل مردم به مسير و عامل تحريك انسان دگرگون مىسازد . 3 - علمى كه مقرون به حلم باشد ، انسان عالم در طوفانهاى شكّ و ترديد و گمان و پندار كلافه نمىشود و دست و پاى خود را گم نمىكند و با ظرفيّت و بردبارى معقول نه تنها هراسى از شكّ و پندار به خود راه نمىدهد بلكه خود سراغ شكّ و ترديد را مىگيرد و با تحريك و بر هم زدن شكّ و ترديد و پندار ، واقعيّتهاى ناب و خالص را از آنها استخراج مىكند ، چنان كه با بر هم زدن شير كرهء خالص را استخراج ميكنند . مغز آدمى كارگاهى بس شگفت انگيز است كه اگر كسى بطور جدّى واقعيّات را پيگيرى كند ، باضافهء اين كه اگر هم به آن واقعيّات نرسد ، حقايق مفيدى را در مسيرى كه پيش گرفته است ، براى او قابل درك خواهد ساخت ، اين كارگاه عاملى خود كار در اختيار دارد كه اگر جوينده گمشدهء خود را رها نكند و از آن چشم پوشى نكند ، عامل مزبور