ميشوند . صدق محو مىگردد ، و كذب بجريان مىافتد ، مردم آن زمان محبّت را در زبان به كار مىبرند ، در حالى كه در دلها با يكديگر خصومت مىورزند ، فسق و فجور نسب مىشود و پاكدامنى موجب شگفتى و دين اسلام مانند پوستين وارونه پوشيده مىشود . )
در آن هنگام كه باطل در جامعه جاى پائى براى خود پيدا كند ، همه چيز از قانون و اصل خود منحرف مىگردد و سقوط جامعه فرا مىرسد .
مقتضاى ارتباط و پيوستگى اصول و قوانين انسانى به يكديگر شبيه به همان پيوستگى و ارتباط است كه در ميان اجزاء جهان هستى مىبينيم . يعنى چنان كه -
بهر جزئى ز كلّ كان نيست گردد
كلّ اندر دم ز امكان نيست گردد
جهان چون خطَّ و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزى بجاى خويش نيكوست
اگر يك ذرّه را برگيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سراپاى
شيخ محمود شبسترى
همچنين ميان خود افراد انسانى با اين كه ممكن است شديدترين جدائى ما بين دو انسان وجود داشته باشد ، بالاخره در قانون حاكم بر همهء آنان ، نوعى ارتباط و پيوستگى وجود دارد كه آنان را به يكديگر مىپيوندد . اين پيوستگى در سرايت زشتىها و انحرافات از انسانى به انسان معمولى ديگر كاملا ديگر روشن است . متأسّفانه از اين جهت انسان شبيه به حيوان است -
نمىبينى كه گاوى در علفزار
بيالايد همه گاوان ده را
و بقول ابو العتاهية :
لن يصلح النّاس و أنت فاسد
هيهات ما أبعد ما تكابد
( مادامى كه تو فاسد هستى هرگز مردم صالح نخواهند گشت [ و اگر چنين فكرى