ما شككت فى الحقّ مداريته
( من از آن هنگام كه حق به من ارائه شده است در دريافت و عمل به هيچ حقّى شكّ نداشتهام . )
64 ، 88 - فعند ذلك أخذ الباطل مآخذه ، و ركب الجهل مراكبه ، و عظمت الطَّاغية ، و قلَّت الدّاعية ، وصال الدّهر صيال السّبع العقور ، و هدر فنيق الباطل بعد كظوم ، و تواخى النّاس على الفجور ، و تهاجروا على الدّين ، و تحابّوا على الكذب ، و تباغضوا على الصّدق . فإذا كان ذلك كان الولد غيظا و المطر قيظا و تفيض اللَّئام فيضا و تغيض الكرام غيضا ، و كان أهل ذلك الزّمان ذئابا ، و سلاطينه سباعا و أوساطه أكَّالا و فقراءه أمواتا ، و غار الصّدق و فاض الكذب و استعملت المودّة باللَّسان ، و تشاجر النّاس بالقلوب و صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا و لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا ( در اين موقع [ گم شدن در ميان راههاى منحرف ] است كه باطل مبانى خود را گرفت ، و جهل به مركبهاى خود سوار شد ، و طغيان و طغيانگر بزرگ ، و دعوت - كننده به طرف حقّ اندك ، و روزگار مانند حيوان درنده حمله نمود ، شتر باطل پس از خاموشى فرياد بر آورد و مردم براى انجام گناهان زشت دست بهم دادند و به جهت داشتن دين و تقيّد به آن از يكديگر هجرت نمودند [ يعنى از انسان متديّن فرار كردند ] و به يكديگر بر مبناى دروغ محبّت ورزيدند ، و به جهت داشتن صدق و تقيّد به آن [ يعنى با انسان صادق ] عداوت نمودند . در چنين موقعى است كه فرزند موجب ناراحتى شديد ، و باران موجب حرارت مخلّ هوا مىگردد ، در اين هنگام بر مردم پست افزوده مىشود و از انسانهاى با كرامت مىكاهد ، و مردم آن زمان گرگهائى ميشوند و سلاطينشان درندگان و مردم متوسّط طعمههاى آن درندگان ، و فقراى آنان مانند مردگانى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٠