اگر آنان مىدانستند كه چنان كه سير كنندگان خود مورد سيرند ، و نابخردانى كه بر جراحتهاى مردم مىخندند ، به جراحت خود آنان نيز خواهند خنديد ، و آنان كه مردم را گرياندهاند ، خودشان نيز خواهند گريست ، اگر مىدانستند باصطلاح ادبيّات محلَّى دير و زود دارد ولى سوخت و سوز ندارد ، قطعا تاريخ بشرى دگرگون مىگشت . ولى بديهى است كه آن تخدير و مستى را كه قدرت ، [ حتّى گاهى خيال قدرت ] در انسان ايجاد مىكند ، از هيچ شرابى ساخته نيست .
امير المؤمنين عليه السّلام فرياد مىزند : اگر دلتان به خودتان مىسوزد ، اگر واقعا موجوديّت خودتان براى خودتان مطرح است بياييد به زير دستان و به هيچ كس دروغ نگوئيد ، زيرا موج آن دروغ به حكم روح انسانى كنفس واحده است شما را هم در خود فرو خواهد برد . در جملهء و ليجمع شمله دو احتمال وجود دارد : احتمال يكم - اين كه مقصود جمع پراكندگىهاى خود پيشتاز و رهبر باشد ، بنا بر اين احتمال ، امير المؤمنين عليه السّلام از پيشتازان مىخواهد كه نخست ابعاد و نيروهاى خود را جمع و هماهنگ نمايند و طورى آنها را رها نكنند كه متفرّق و متشتّت شوند و در نتيجه شخصيّت خود آنان پر از تضادّ و تزاحم ابعاد و نيروها باشد .
احتمال دوم - اين كه مقصود لزوم جمع كردن پراكندگىهاى اهل خود ( رعيّت و مردمى كه دنباله رو او هستند ، ) مىباشد . البتّه هر دو احتمال در جملهء فوق معقول است . سپس امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « قواى مغزى خود را تمركز بخشد » مديريّت صحيح در جامعهء انسانى ، اگر چه آن جامعه از افراد محدودى تشكيل يافته باشد ، با درك و دريافتها و معلومات سطحى و اندك امكان پذير نيست .
شخص يا اشخاصى كه مديريّت يك جمعى را مىپذيرند ، در حقيقت خواه به زبان بياورند و خواه نياورند ، ادّعا مىكنند كه ما حقيقت افراد آن جمع را يك بيك و كيفيّت حاصله از اجتماعشان را در يك نظام مىشناسيم يعنى من كه مدير اين جمعم همهء ابعاد و استعدادهاى اجزاء مجموعه اى را كه ادارهء آن را به عهده گرفتهام چه در موقعيّتهاى اوّليّه و چه در موقعيّتهاى اثر پذيرى از علَّت ، مىشناسيم . براى چنين ادّعائى اگر معقول باشد ، جمع كردن و تمركز دادن تمامى قواى مغزى ضرورت دارد ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٨