كه يكى از آن قواى مغزى هم اينست كه اگر مدير احساس كند كه موردى را نمىداند و احتمالا ديگرى يا ديگران مىدانند ، با آنان به مشورت بنشيند و بوسيلهء علاقه به استبداد ، خود و مجموعهء متشكَّل را به نابودى نكشاند . نيز اين قانون را بداند و مورد عمل قرار بدهد كه ذهن آدمى در هر حال و با هر گونه شرائط آمادهء درك همه چيز نيست ، لذا هنگامى كه يك مدير خردمند و با وجدان روياروى مسأله اى مربوط به مجموعهء مورد مديريّتش قرار مىگيرد ، تا آخرين درجه بايد بكوشد و از نيروهاى ابتكارى و فكرى و عقلى خود استفاده كند و به استعداد و نبوغ خود مغرور نگردد كه چه بسا خسارات غرور و خودخواهى تا نابودى مجموعهء تحت مديريّت و خود مدير پيش مىرود .
بياييد اى مردم ، در شخصيّت ربّانى رهبرتان ( علىّ بن ابي طالب ) بينديشيد . اين شخص ربّانى با جدّيّت تمام و با اخلاص كامل و با آگاهى همه جانبه ، حقائق را براى شما آشكار كرده است . او در رسالت خود كه بيان و تفسير همهء معارف اسلامى انسان - ساز است ، كوتاهى نمىورزد .
فأين تذهبون
( آخر كجا مىرويد ) اصلا مىدانيد چه مىكنيد و چه هدفى را انتخاب كردهايد اگر براى من همهء حقايق تعليم نشده بود نمىگفتم :
سلونى قبل ان تفقدونى
( از من بپرسيد پيش از آنكه مرا گم كنيد . ) و بگرديد و نيابيد . و نمىگفتم :
و أنا على بيّنة من ربّى
( و من بر مبناى دليلى روشن از پروردگارم حركت مىكنم . ) و نمىگفتم :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٩