جغرافى دانان ، مورّخان ، گياه شناسان ، جويندگان ادبيّات اقوام و ملل و غير ذلك .
جالبترين مسأله اى كه در اين تكاپو ديده مىشود ، تقواى علمى اين كاروان بزرگ علم و معرفت بوده است ، زيرا با آنكه در آن دوران ارتباطات رسانه اى وجود نداشته يا بسيار ضعيف بوده است ، دانشمندان مىتوانستند حقايقى را كه ديگران كشف كرده بودند ، به خود نسبت بدهند ، با اين حال ، امانت و تقواى علمى نمىگذاشت كه آنان حقّ ديگران را ضايع كنند ، لذا « همواره نام آن كسى را كه حقيقتى را از او شنيده يا از كتابش خوانده بودند با صراحت و يا واسطه اى كه از او دريافته بودند يا بدون واسطه از خود كشف كنندهء حقيقت دريافت كرده بودند ، نام او را ذكر مىكردند . » مراجعه فرماييد به فرهنگ اسلام در اروپا - هونكه ترجمهء آقاى مرتضى رهبانى .
با اين وصف نمىدانم . نويسنده و امثال ايشان با چه انگيزه در بارهء مذهب بطور عموم چنان داورى كرده است در مباحث آينده از اين ترجمه و تفسير « رسالهء علم از ديدگاه اسلام » تأليف اين جانب را كه سازمان پژوهشهاى علمى و صنعتى ايران چاپ كرده است ، طرح خواهم كرد انشاء اللَّه تعالى .
مطلب ششم - نويسنده مىگويد : « ظهور طبقهء روحانيون نيز مانند طبقات ديگر بر حسب طبيعت خود هيئت جامعه بوده
و به مجرّد اين كه تاريخ وجود آنها را نا لازم دانسته ، ضعيف شده به خودى خود از ميان رفتهاند ، عقائد آنها كه خود هم مانند عموم معتقد بودهاند ، عقائد عمومى و مناسب با درجهء تمدّن زمان بوده است . در ادوارى كه بشر با ساده ترين قواى طبيعت هم مجبور بوده است جنگ سخت بكند تا زندگى خود را تأمين نمايد ، روحانيّون كه از كار مستقيم براى زندگى معاف بودند ، يك سلسله تكاليف لازم اجتماعى را عهده دار بودند . » در اين عبارت ابهامى عميق وجود دارد كه بايد آن را مورد توجّه قرار داد ، زيرا نويسنده مىگويد : « طبقهء روحانيّون نيز مانند طبقات ديگر بر حسب طبيعت خود جامعه بوده . . . » همچنين مىگويد : « عقائد آنها كه خود هم مانند عموم معتقد بودهاند ، عقائد عمومى و مناسب با درجهء تمدّن است . . . » بنا بر اين دو جمله ، اوّلا طبقه روحانيّت يك طبقهء تحميل شده بر جامعه نيست و نيز اين طبقه نمايندهء مردم گذشته و عقائد پوسيدهء گذشتگان [ كه امروز مرتجع گفته مىشود ]