سانسور سياسى و منع كردن اين گونه تحقيقات با روح علمى مغاير است و همچنين مخالف با روح علمى است كه چنان رفتار كنند كه گويى احتياجاتى كه وجود دارد ، وجود نداشته و مسائلى كه مطرح است ، مطرح نبوده است 1 گمان مىرود كسانى كه از علم بطور مطلق دفاع مىكنند ، يعنى بشريّت را به پرستش علم توصيه مىنمايند ، خود گرفتار علم پرستى شدهاند كه از عللى مختلف ناشى مىشود : ما در طول مباحث اين تفسير آن علل را تا حدودى و لو بطور اشاره مورد بررسى قرار دادهايم كه مطالعه كنندگان ارجمند مىتوانند با مراجعه به آن مباحث ، بىاساس بودن علم پرستى را بپذيرند .
فقط در اينجا به بعضى از آنها فهرستوار اشاره مىكنيم : 1 - علم متغيّر است و هر چيزى كه متغيّر باشد قابل پرستش نيست .
2 - درجات علم بسيار بسيار گوناگون است ، از شناخت اين كه خورشيد فضا را روشن مىسازد تا شناخت همهء جهان هستى ، علم است ، بنا بر اين بايد به عدد افراد انسانها معبود وجود داشته باشد .
3 - علم به پديدهها و جريانات كثيف و پليد نيز مانند علم به جنايت و دزدى و حقّ كشى و مقدّمات آنها كه شايد به دانستن هزاران مسأله نيازمند باشد ، علم است و نه فقط قابل پرستش نيست ، بلكه بايد از چنين علمى متنفّر بود .
4 - علم به خودى خود ، يك حقيقت آگاه از خود نيست و بطريق اولى از خواستن و آزادى نيز بدور است ، اين انسان عالم و آگاه است كه بوسيلهء علم آگاه مىشود يا آگاهى او را مىافزايد .
5 - اشخاص جاهل يا آنان كه از علمى اندك بهره مندند نبايد چيزى را بپرستند .
ممكن است گفته شود : اين مطالب كه گفتيد بقدرى بديهى است كه احتياج به تذكَّر ندارد و هيچكس علم را به آن نحو كه مطرح كرديد نمىپرستد . پاسخ اين اعتراض روشن است . آرى ، ما هم نمىگوئيم : علم پرستان واقعا علم را مانند خدا پرستان مىپرستند ، مىگوئيم : كسانى كه همهء عوامل و وسائل و روش درك و شناخت را جز
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٠