تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
ورنه اندر من رسيدى شير نر چون بدى در زير پنجهء شير ، خر
اى نابكار خبيث ،
باز بفرستادت آن شير عرين سوى من از مكر اى بئس القرين حقّ ذات پاك اللَّه الصّمد كه بود به مار بد از يار بد
روباه اين بار از راه مغالطه بازى بر آمد و
گفت روبه صاف ما را درد نيست ليك تخييلات وهمى خرد نيست اين همه وهم تو است اى ساده دل ورنه با تو نه غشى دارم نه غل از خيال زشت خود منگر به من بر محبّان از چه دارى سوء ظن ظنّ نيكو بر بر اخوان صفا گر چه آيد ظاهر از ايشان جفا آن خيال و وهم بد چون شد پديد صد هزاران يار را از هم بريد مشفقى گر كرد جور و امتحان عقل مىبايد كه نبود بد گمان خاصه من بدرگ نبودم زشت قسم آنچه ديدى بد نبد بود آن طلسم
اشتباه ميكنى اى خر عزيز ، جانور هر قدر هم كه خر باشد بايد اين مقدار بفهمد كه توهّمات و تخيّلات و طلسم كارى و جادوگريها هم در زندگى وارد ميدان ميشوند و حقيقت را باطل و باطل را حقيقت نمايش مىدهند . ببين اى خر ارجمند ، يقين بايد بدانى كه -
عالم وهم و خيال و طبع و بيم هست ره رو را يكى سدّ عظيم غرق گشته عقلهاى چون جبال در بحار وهم و گرداب خيال
از اينها بگذريم ، فرض كن من نيّت بد داشتم ، بايد تو كه دوست با وفاى من هستى ، عفو كنى و از من در گذرى
ور بدى آن بد سگالش قدر را عفو فرمايند از ياران خطا
در مقابل اين همه دروغ و مغالطه و سفسطه بازيهاى روباه -
خر بسى كوشيد و او را دفع گفت ليك جوع الكلب با خر بود جفت غالب آمد حرص و صبرش شد ضعيف بس گلوها را برد عشق رغيف زان رسولى كش حقايق داد دست كاد فقران يكون كفر آمده است گشته بود آن خر مجاعت را اسير گفت اگر مكر است يكره مرده گير
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 102 | محمد تقي جعفري